تهرانِ خسته ، در دود گریه کن . کسی تو را نخواهد دید حتی اگر خون گریه کنی

Published November 7, 2012 by free shabnamm adadzadeh


  • گریه کن تهران  از شوش و را آهن و رباط کریم  تا  بلندیهای پونک و آستان دماوند خموش  . از کهریزک تا سردار جنگل و از مولوی تا بام تهران گریه کن که  آزادی را در اسارت میلاد مرگ دروغ و کینه و جنایت به آتش کشیدند .
    پشت این قبرستان شهریست ، شهری که جنوب و شمال ندارد  . شهری که غرب و شرق ندارد . شهری که دودی نیست  و همه آزادند که آزادانه در کنار هم شاد باشند و پیراهن سیاه و چهره های عبوس در این شهر جایی ندارد . شهری که ستار آن را بهشت کوچک رویاهای خودش میخواست . رویاهایی که در گوشه ی زندان هم، با آنها زندگی میکرد . رویا هایی از جنس آزادی ، برابری  . رویاهایی که برای او و همه ی ما حرام اعلام شد  .
    شهری که امام زاده ندارد و خاک کوچه های  شهر خونی نیست . مرگِ زوری نیست   مادر عزادار نیست  شکم گرسنه و کودک خیابانی نیست .   دستت را به ٰرؤیاهای سبز ستّار بده
    ستّار بهشتی ، کارگر و نان آور خانه و مادر، وبلاگ نویس ساکن محله ی رباط کریم در تهران  در زندان کشته شد.
    به مادرش گفتند برایش قبر بخرد
     و خفه شود.
     
     
     
     

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: