گزارش کامل حرف‌های عباس کیارستمی در جلسه مطبوعاتی فیلمش در کن: چرا فیلم‌‌ام را در ایران نساخته‌ام؟

Published May 22, 2012 by free shabnamm adadzadeh
Press Confrence گزارش کامل حرف‌های عباس کیارستمی در جلسه مطبوعاتی فیلمش در کن: چرا فیلم‌‌ام را در ایران نساخته‌ام؟

جلسه مطبوعاتی فیلم «مثل یک عاشق» آخرین ساخته عباس کیارستمی در جشنواره کن

صوفیا نصرالهی: در جلسه مطبوعاتی فیلم «مثل یک عاشق» آخرین ساخته عباس کیارستمی در جشنواره کن، کارگردان فیلم و بازیگرانش تاداشی اوکونو، رین تاکاناشی و ریو کیس و سرمایه‌گذاران فیلم حاضر شدند تا به سوالات خبرنگاران پاسخ بگویند. مجری جلسه ضمن معرفی بازیگران فیلم وقتی به نام عباس کیارستمی رسید اعلام کرد که او دیگر نیازی به معرفی ندارد و همه در کن او را می‌شناسند. گزارش کامل کافه سینما از این نشست مطبوعاتی و گفته‌های کیارستمی و سایر سازندگان فیلم را که از روی ویدیوی این نشست، پیاده شده؛ در کافه سینما می‌خوانید. او در این گفتگو درباره این که یک محصول بین‌المللی چه ویژگی‌هایی دارد، نظرش درباره نام فیلم و آغاز و پایان‌اش و تهیه کننده اثر در این باره که هزینه فیلم را چطور تامین کرده است، سخن گفته‌اند:

کیارستمی و فیلمسازی در کشورهای مختلف

-به عنوان اولین سوال می‌خواستم بپرسم شما فیلم‌هایی به زبان‌های انگلیسی، فرانسه، ژاپنی و پیش از آن فارسی ساختید. اثر قبلی‌تان «رونوشت برابر اصل» را که دو سال پیش در کن حضور داشت، در ایتالیا ساختید. فیلم‌هایتان را در مناطق متفاوت جغرافیایی ساخته‌اید. برای فیلم «مثل یک عاشق» باز هم به خارج رفتید و این بار در ژاپن فیلم ساختید. آیا این راهی برای پرورش تخیل و ایده‌های جدید است؟ آیا این سفرها بعد روانی دارد یا فقط تغییر جغرافیاست؟

کیارستمی: به هر حال یک اتفاقی افتاده که در سال‌های اخیر… من فیلم‌هایم را به دلایلی که بعضی از آنها روشن است و برخی هم نه، در خارج از ایران کار کرده‌ام، البته متاسفانه. قطعا هم بیشتر دلایل روانی دارد. فکر می‌کنم که اصلا جواب این سوال در خودش است. چطور ممکن است که تخیل یک نفر بی‌ربط به جغرافیای او باشد؟ این شرایطی است که سینما به وجود می‌آورد و گاهی هم آسان نیست. گاهی راه حل مشکلات در سینما به شکلی که انتظارش را نداریم، اتفاق می‌افتد. با دوستانم شوخی می‌کردم که شاید یک روز در ژاپن فیلم ساختم. خب شوخی بود که به حقیقت تبدیل شد. آخر کار من ثابت کردم که عمیقا اعتقاد دارم همه ما شرایط مشابه انسانی را تجربه می‌کنیم. که این هم همان چیزی است که من در گذشته هم فکر می‌کردم. همیشه معتقد بودم مردم ژاپن و فرهنگ‌شان به من خیلی نزدیک است و حالا اگر شما فرانسوی‌ها هم با فیلم ارتباط برقرار کردید، و اگر فیلم در زدن حرفش به شما موفق عمل کرد، و من هم به عنوان یک کارگردان ایرانی داستان فیلم را باور کردم، همه این‌ها ثابت می‌کند که همه آدم‌ها خیلی شبیه به هم هستند.

کیارستمی و سینمای ژاپن

-کنجکاوم بدانم که ارتباط شما با سینمای ژاپن چطور است؟ به سینمای کلاسیک ژاپن علاقه دارید یا سینمای معاصر آن؟ و اگر ممکن است آقای کنزو، از تهیه‌کنندگان فیلم هم بگویند که شرایط تولید فیلم چطور بود؟

کیارستمی: عرض کنم که من دو جور سینمای ژاپن را می‌شناختم. تازه علاقمند به فیلم دیدن شده بودم و فیلم دیدن را در سینماتک تهران شروع کرده بودم که آن موقع فیلم‌های زیادی از ازو دیدم. بعد برای مدت‌ها دیگر موفق به دیدن این فیلم‌ها نشدم. و بعدتر وقتی فیلمساز شدم، متوجه شدم که چقدر از سینمای ژاپن تاثیر گرفته‌ام. من وقتی این فیلم‌ها را دیده بودم که هیچ تصیمی مبنی بر فیلمساز شدن نداشتم. قبل از اینکه به ژاپن بروم دی‌وی‌دی فیلم‌های ژاپنی را گرفتم تا با بازیگران معاصر ژاپنی آشنا شوم. خیلی زود دیدن این فیلم‌ها را متوقف کردم چون به شدت مرا ناامید کردند. تنها چیزی که از این فیلم‌ها دریافت نکردم روح و احساسات ژاپنی بود. بنظرم سینمای هالیوود تاثیر عظیمی روی آنها گذاشته بود. این فیلم‌ها کپی ضعیفی از آثار هالیوودی بودند. من چند بار به ژاپن سفر کرده بودم و این فیلم‌ها اصلا ربطی به ژاپنی که من دیده بودم، نداشتند. درنتیجه باید بگویم که من از فیلم‌های جدید ژاپنی تاثیری نگرفته‌ام. اما کارگردانان بزرگ ژاپن در گذشته روی من تاثیر گذاشته‌اند که متاسفانه همه‌شان هم درگذشته‌اند. شاید از سینمای معاصر ژاپن فیلم‌های درستی را ندیده‌ام. اما آنهایی که دیدم خیلی ناامیدکننده بودند.

کنزو هوریکوشی(تهیه‌کننده فیلم): برای پیدا کردن سرمایه مورد نیاز کمی مشکل داشتیم. من دو راه حل پیدا کردم: یکی وزارت فرهنگ ژاپن بود و دیگری هم اینکه من یک کلکسیونر هستم. یک اثر هنری از ایو کلین را که داشتم فروختم تا هزینه فیلم تامین شود.

کیارستمی و موسیقی فیلم

-تیتراژ فیلم از یک آهنگ معروف جاز گرفته شده. برایم جالب بود که ببینم چقدر موسیقی جاز برایتان مهم و جذاب است؟و چقدر از موسیقیدانان و آهنگ‌های جاز به ویژه همین آهنگ تیتراژ تاثیر گرفته‌اید؟ این سوال را می‌پرسم چون شما غالبا از موسیقی در فیلم‌هایتان اجتناب می‌کنید.

کیارستمی: واقعا فکر نمی‌کردم انقدر اهمیت داشته باشد که جزو سوالات اول مطرح شود. به ازای هر ده دقیقه تصویر فقط دو دقیقه و نیم موسیقی در فیلم هست. پس اگر نسبت بگیرید می‌بینید که موسیقی چندان اهمیتی هم نداشته. البته که ما نسلی هستیم که با موسیقی جاز آشنا بودیم. وقتی من این قطعه را برای بازیگران و تهیه‌کننده‌ها گذاشتم، برای همه‌شان آشنا بود. این موسیقی است که ما با آن بزرگ شده‌ایم.

-آقای اوکونو کار کردن با عباس کیارستمی چطور بود؟

اوکونو: این اولین باری بود که من فیلمنامه کاملی برای فیلم نداشتم. خیلی متعجب شدم که او به ما فیلمنامه‌ای نداد. گفت ما نباید نقش بازی کنیم. باید خودمان باشیم. خیلی طبیعی.

تاکاناشی: به ما گفت که نیازی نیست برای آماده شدن برای نقش فیلم خاصی نگاه کنیم. فقط طبیعی باشیم و من هم سعی کردم که دقیقا مثل دیالوگ‌های روزمره‌ام حرف بزنم.

کیس: از آنجایی که ما فیلمنامه را نداشتیم راستش اصلا نمی‌توانستم خودم را برای فیلمبرداری آماده کنم. آقای کیارستمی فقط از من خواست که بگذارم موهایم بلند شوم و سبیل بگذارم. این همه چیزی بود که او قبل از فیلمبرداری از من خواست.

کیارستمی و ایرانی بودن در فیلم‌های جهانی

-یکی از سوالات من درباره شخصیت‌های فیلم است. همان‌طور که قبلا گفته شد این شخصیت‌ها جهانی هستند. اما شخصیت معلم فیلم بنظرم خیلی ایرانی آمد. چون به هر حال فیلمنامه را خودتان نوشته‌اید و شما هم ایرانی هستید. آیا چیز ایرانی در فیلم‌تان وجود دارد؟سوال بعدی‌ام هم درباره پایان فیلم است. خیلی اسرارآمیز بود. می‌توانید برایمان بگویید که آخر فیلم چه اتفاقی افتاد؟

کیارستمی: متاسفانه من واقعا تعریف دقیقی از ایرانی بودن ندارم. وقتی قرار است برای مخاطب بین‌المللی فیلم بسازی باید بین‌المللی هم فکر کنی. معلوم است که چه چیزهایی را باید کنار بگذاری و چه چیزهایی را به دست آوری. چیزی که باید از آن اجتناب کنی قطعا این است که بخواهی فقط ایرانی بنظر برسی. چون این چیزی است که همه مخاطبان در جهان درکش نخواهند کرد. حتی مطمئن نیستم که خودم هم کاملا درکش کنم. حتی در مورد فرهنگ ژاپنی هم این امر صادق است. اگر قرار است فیلمی بسازی که همه جهان درکش کند، مطلقا نباید فقط مربوط به نشانه‌های یک فرهنگ خاص باشد چه ایرانی و چه ژاپنی. این شخصیت‌ها باید جهانی می‌بودند و توسط همه درک می‌شدند. البته مواردی هم وجود داشت که برای احترام به فرهنگ‌ها نظر اولیه‌ام را در فیلمنامه تغییر دادم اما آنها خیلی جزیی هستند و باید ازشان صرفنظر کرد. رنج‌ها و لذت‌های بشری که مشترکند، بنیان کار ما هستند و بنظرم از چیزی که ما را از فرهنگ‌های دیگر متمایز می‌کند، می‌توان صرفنظر کرد. من در فیلم‌های ایرانی هم که ساخته‌ام، همین کار را کرده‌ام. اگر شما این فیلم را فهمید‌اید، مهم نیست که دوستش داشته باشید یا نه، این یعنی احساسات شما و نحوه ابراز آنها با شخصیت‌های فیلم یکی بوده است. امیدوارم سوال‌تان را جواب داده باشم.

اما درباره پایان فیلم خیلی کوتاه بگویم. روزی که من سناریو را نوشتم، در ذهنم تصورش هم می‌کردم. وقتی آن تصویر مقابل پنجره را دیدم، یک دفعه کلمه‌ای که به ذهنم رسید این بود: پایان. و همان را هم نوشتم. پایان را مثل فیلم‌های سیاه و سفید کلاسیک نوشتم. در عین حال حس می‌کردم که این نمی‌تواند پایان فیلم باشد. یک چیز ناتمام در آن وجود دارد. اما خب فکر کردم که بعدا آن را خواهم دید و می‌نویسم اما زمان گذشت و ۶ ماه بعد هنوز من هیچ پایان دیگری برای فیلم نداشتم. وقتی فیلم را برای ترجمه فرستادم و یک نسخه هم به تهیه‌کننده‌ها دادم، راستش منتظر بودم که تهیه‌کنندگان به من بگویند که فیلمت پایانی ندارد. بعد به تدریج متوجه شدم که فیلم من آغازی هم ندارد. درنتیجه با خودم فکر کردم خب اگر قرار است کاری بکنم بهتر است درمورد آغاز فیلم باشد اما باز هم راه حلی برای ابتدای فیلم هم پیدا نکردم. فیلم من آغاز و پایان ندارد. و من متوجه شدم که این همان چیزی است که در زندگی واقعی هم اتفاق می‌افتد. و زود قانع شدم که شما تماشاگران خودتان حدس خواهید زد که چه اتفاقی خواهد افتاد.

کیارستمی و نمای آدم‌های داخل ماشین

-بنظرم شما علاقه خاصی به گرفتن لانگ‌شات از آدم‌هایی دارید که داخل ماشین نشسته‌اند و با هم حرف می‌زنند. چه چیز این برایتان جالب است؟

کیارستمی: در مورد ماشین تا به حال خیلی توضیح داده‌ام و اجازه بدهید دیگر چیزی نگویم. از من می‌پرسند که چرا در اتاق فیلم نمی‌سازی. چرا در ماشین؟! خب ماشین هم مثل جاهای دیگر است. فکر می‌کنم حتی شاید از خیلی از جاهای دیگر بهتر هم باشد. مزایای زیادی دارد. یکی از مزایایش این است که مکالمه‌هایی که در ماشین صورت می‌گیرد همیشه به یک پایانی ختم می‌شود. آدم‌هایی که در ماشین نشسته‌اند نمی‌توانند از زیر بار گفت‌وگو شانه خالی کنند. چون به صندلی‌شان چسیبده‌اند. و وقتی جوابی نداری نمی‌توانی در ماشین یک دفعه از جایت بلند شوی و بروی. در این فیلم بخصوص متوجه شدم آرامشی وجود دارد که من خیلی دوست دارم و هیچ جای دیگری جز ماشین نمی‌توانستم این آرامش کاراکترها را نشان دهم.

-آقای اوکونو شما دو بار با کارگردانانی کار کرده‌اید که برنده نخل طلای کن شده‌اند. آقای کیارستمی دومین نفر است. آیا طرز کار آنها شبیه به هم بود؟

اوکونو: به هیچ‌وجه. در فیلم قبلی من همه چیز کاملا مشخص بود و ما بارها باید برای یک صحنه تمرین می‌کردیم اما آقای کیارستمی برعکس حتی ما را هدایت هم نمی‌کرد. به سختی کلمه‌ای برای هدایت ما می‌گفت. تفاوت‌های زیادی در روش‌های آنها وجود دارد.

-شما فیلمی با نام «مثل یک عاشق» ساخته‌اید. یعنی حسی که همه ما تجربه‌اش می‌کنیم. این فیلم درباره عشق است، احساسات یا چیز دیگری؟

کیارستمی: من باید از خانم آدلر تشکر کنم که همیشه جواب سوالاتشان در خود سوال هست. خیلی جالب و بامزه است.

صوفیا نصرالهی / کافه سینما

گزارش کامل حرف‌های عباس کیارستمی در جلسه مطبوعاتی فیلمش در کن: چرا فیلم‌‌ام را در ایران نساخته‌ام؟ Source: Sepidedam.Org

http://j.mp/Please-Support-Me-by-Click-HERE http://j.gs/rEY

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: