ترانه‌ای که باز خوانی می‌کند دلتنگی‌ این روز ها را

Published May 20, 2012 by free shabnamm adadzadeh

دوشنبه اول خرداد ۱۳۹۱

556182 3086563974528 1576774621 32056528 2078964070 n 300x225 ترانه‌ای که باز خوانی می‌کند دلتنگی‌ این روز ها را

 

همسری که می‌نویسد، و ترانه‌ای که باز خوانی می‌کند دلتنگی‌ این روز ها را

تبریک ژیلا بنی‌ یعقوب و ترانه بنی‌ یعقوب، به مناسبت تولد بهمن احمدی امویی
:باز هم شب تولد تو، بدون تو…باز هم تو در بند ۳۵۰ اوین و من در خانه کوچک مان صفحه ی سفید را روی لب تابم سیاه می‌کنم تا برای تو بنویسم.برای تو که آخرین تولدت را وقتی در کنار هم جشن گرفتیم، چند روز بعدش پس از یک مرخصی دوباره تو را به اوین فراخوندند .بدون اینکه حتی بتوانی از کادوهایی که آن شب گرفته بودی استفاده کنی. چند هفته است که با مأموران زندان کلنجار می‌روم که بتوانم برایت در روز تولدت هدیه ای کوچک بیاورم، گلی یا کتابی یا ادوکلنی شاید… اما همچنان از من اصرار و از آن‌ها بهانه :نه!نمی‌شود!

و من فکر می‌کنم فردا با چه واژه‌هایی از پشت شیشه کابین و سیم تلفن که صدایم را با خش به تو می‌رساند تولدت را تبریک بگویم که جای هدیه ای را که مأموران نمی‌گذارند به تو بدهم، بگیرد.

الآن در اتاق کوچک پر از کتابمان که تو خیلی دوست داری نشسته‌ام، نزدیک همان بالکن که تو هر شب سری به آن می‌زدی و به گلدان‌ها آب می‌دادی.. همان بالکن که هر وقت هوای تهران اندکی پاکیزه می‌شد، تو در سینی کوچکی دو فنجان چای می‌ریختی و صدایم می‌زدی بیا، اینجا چای بخوریم.

راستی، تعداد گلدان‌های مان در این مدت بیشتر شده است و حتی سبزتر…می‌بینی! هنوز هم نشانه‌هایی برای امیدوار بودن در این دیار هست:گلدان‌هایی که هنوز هم سبزی و طراوت خود را حفظ کرده‌اند، آن هم در شهری که گاه این قدر دلگیر می‌شود. هنوز هم در مسیر آمدن به اوین، تابلوها و دیوارهایی را می‌بینم که در میانه یا گوشه‌اش با رنگ سبز آغشته شده‌اند، سبزی که گاهی کسانی روی آن را با رنگ سیاه پوشانده اند، و چه آشناست منظره‌ی سیاهی که می‌کوشد سبزی را بپوشاند اما همچنان در پس آن می‌توان سبزی را دید.

شاید همین یادداشت کوتاه را فردا برایت بخوانم، به عنوان هدیه تولدت

بهمن جان، تولدت مبارک

سبز باش، مثل همیشه – ژیلا بنی‌ یعقوب

مثل اینکه همین طور ادامه داره و ما مدام باید این متنها و استاتوس های تکراری رو بنویسیم . اولین سال نبودنت ، دومین سال در پشت میله ها و این بار باید بنویسم سومین سالی که در میان ما نیستی و تولدت می رسه
یعنی واقعا باید سال بعد هم این رو بنویسم. لابد باید بنویسم چهارمین سالی که پیش ما نیستی … واقعا بغض گلوم رو خفه می کنه وقتی به تو و بقیه زندانی ها ی سیاسی فکر می کنم که سه سال از عمر و جوانی تون رو پشت اون دیوارها گذروندید، اونم بی هیچ گناهی و نمی تونم لعنت نفرستم به بانیان این اتفاق
چه متن خوبی واقعا برای تبریک تولدت نوشتم. ناراحتم خیلی و دلتنگ نبودت و ندیدنت نزدیک به دو سال اونم از پشت اون کابین لعنتی، که البته حالا اونم ازمون دریغ شده …پس بهتر از این متن نمی تونم بنویسم . اما با دل پر و برای سومین سال می نویسم .تولدت مبارک رفیق دربند

ترانه بنی‌ یعقوب

ترانه‌ای که باز خوانی می‌کند دلتنگی‌ این روز ها را Source: Sepidedam.Org

http://j.mp/Please-Support-Me-by-Click-HERE http://j.gs/rEY

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: