آنها مریم و مسعود رجوی ندارند… [در جواب به مطلبی تحت عنوان آنها موسوی ندارند…]

Published February 22, 2012 by free shabnamm adadzadeh
وبلاگ ازمیان نگرها:‌ این مطلب نوشته ایست کوتاه در نقد مطلبی ارسال شده به سایت بالاترین تحت عنوان «آنها موسوی ندارند…» که اشاره ای دارد به مقاومت انقلابیون سوری٬ درج شده در وبلاگی به نام ایران سوئیس به تاریخ ۱۸ فوریه ۲۰۱۲. نگارنده آن آقای حسن حبیبی٬ سعی کرده تا با مقایسه انقلابیون سوری با جنبش آزادی خواهی ایران و بویژه چهره‌های جنبش سبز در داخل و خارج ایران٬ از موسوی و کروبی و … گرفته تا گنجی٬ سازگارا و …٬ نهایتن به این نتیجه برسد که مسیر آزادی و دموکراسی در ایران تنها از راه خشونت و مبارزه مسلحانه می گذرد.
 بحث این مطلب که در نقد نوشته آقای حسن حبیبی در پی میآید در اثبات یا رد تاثیر خشونت در مبارزه علیه رژیم نیست٬ که نگارنده خود معتقد است بزرگترین عامل در خمودگی و بی‌برنامگی جنبش سبز٬ فقدان یک برنامه مبارزاتی مستمر و شفاف از سوی افراد یا شوراهای شفاف است (در همین رابطه: کارِ ما دارد از مبارزه منفی می‌گذرد٬ چه بسا به مبارزه معکوس مبتلا شده‌‌باشیم!). بلکه نقد ما به نتیجه نادرست و احساسی‌ آن نوشته است که ظاهرن برای فریب اذهان عمومی سعی در رادیکال کردن فضای مبارزاتی آن هم به شیوه های منسوخ و شکست خورده دارد. حسن حبیبی که گویا از هواداران سازمان مجاهدین خلق می باشد می نویسد از آنجا که کنشگران جنبش سبز٬ همواره مردم معترض را به مبارزه بدون خشونت فرا می خوانند٬ رژیم حاکم بر ایران سرنگون نشده است و اگر از ابتدا موسوی ها و سازگاراها از داخل و خارج کشور مردم معترض را به خشونت می خواندند٬ رژیم سرنگون می شد. اینکه با خشونت علیه رژیم٬ حکومت سرنگون می شد یا نمی شد٬ به کنار. اینکه از قبال این مقایسه٬ برای سازمان مجاهدین و رویکرد خشونتگرای‌ آن اعتبار و حقانیت بخرد و به خواننده اینگونه القاء کند که “تنها راه نجات از چنگال رژیم حاکم بر ایران حمایت از مقاومت سازمان یافته مردم ایران (سازمان مجاهدین خلق است) است“٬ چیزی جز به بیراهه کشاندن جنبش آزادیخواهی مردم ایران آن هم از مسیری که بیش از سه دهه توسط این سازمان آزموده شده است نیست (که آزموده را آزمودن خطاست). جالب است که این مطلب زمانی مطرح می شود که تشکیلات شکست خورده این سازمان در حال انتقال از اردوگاه اشرف به اردوگاه دیگری در خاک عراق هست٬‌ که خود بیش از هر چیزی  تداعی کننده ضرب المثل کَ‌ل اگر طبیب بودی٬ سر خود دوا نمودی می باشد. 
لازم به ذکر است مطلب نگاشته شده توسط آقای حسن حبیبی از اینجا قابل مشاهده است. در ضمن چنانچه این آقا٬ نگارنده مطلب «آنها موسوی ندارند…» [که «آنها» اشاره به معترضین سوری دارد]٬ تنها به توجیه عملکرد خشونت در مبارزه علیه نظام های سرکوبگر بسنده می کرد٬ انگیزه نگاشتن این مطلب انتقادی فراهم نمی شد٬ اما از آنجا که در کنار نوشتن آن مطلب٬ نیت نگارنده‌اش در ترویج ایدئولوژی یک سازمان تروریستی و خشونتگرا قابل مشاهده‌است٬ اینجانب وظیفه انسانی خود می دانم تا در برابر این عمل زشت سکوت ننموده٬ همانگونه که تا کنون در حد بضاعت و آگاهی خود سکوت نکرده ام.
*

و اما بعد،

————————
*
آنها مریم و مسعود رجوی ندارند تا مردمشان را برای ارضاء شهوت قدرت طلبی در دخمه های حصار کشیده نگاه دارند٬ و در عین اسارت اینگونه مغزهایشان را بشویند که برای آزادی میلیون ها ایرانی دارند مبارزه می کنند٬ حال آنکه خود بنده و اسیر دستان خائن سران بی غیرتشان بوده اند و یکی باید بیاید اینها را از چاه توهمشان بِرهاند.

آنها مسعود و مریم ندارند تا در میانه جنگ ایران و عراق٬ به یاری دشمن بعثی شتافته و زیر حمایت نظامی و لجستیکی کشور متخاصم وقت٬ عراق٬ عملیات نظامی علیه نیروهای ایرانی آغاز کنند تا تنها در دو عملیات آفتاب و چلچراغ بیش از ۱۱۵۰۰ نفر از سربازان ارتش و ژاندارمری ایران را بکشند و به این ننگشان افتخار هم بنمایند! 
بله٬ آنها مریم و مسعود ندارند٬ که یکی از ترس جان به سوراخ های فاضلاب اشرف پناه برد و دیگری با خوش‌خدمتی به غرب و اسرائیل پول خیانت درآورد تا با آن بلکه ۴ تا دیپلمات و سرهنگ بازنشسته آمریکایی را بخرد به امید آنکه در جایی در سخنرانی هایشان به نفع سازمان تروریستی مجاهدین مظلوم نمایی کنند و بگویند این‌ها تروریست نیستند٬ و تنها عملیات های تروریستی را دوست دارند.
آری٬
موسوی و کروبی٬ 
هر چه بودند ادعای رهبری مردم را نکردند و تازه بابتش هزینه هم داده اند و می دهند. آنقدر که آنها در میان میلیون ها ایرانی علارغم اعتقادشان به دوران “طلایی امام”٬ اعتبار و احترام دارند٬ مریم و مسعود رجوی اندوخته ای جز نفرت و نفرین ندارند. هرچه بزرگانِ در حصر بی ادعایند٬ مریم و مسعود رجوی تان که یکی ادعای رهبری ایران را دارد و دیگری ادعای ریاست جمهوری برگزیده آن را٬ چیزی از بی‌ادعایی کم باقی نگذاشته اند.
موسوی و کروبی٬ هر چه باشند ایرانی اند. اما مریم و مسعود رجوی که درهنگامه جنگ ایران و عراق٬ به دیکتاتور متجاوز بعثی٬ صدام حسین٬ ابراز ارادت و عشق می ورزیدند نشان دادند که فرآیندهای عراقیزه شدن را چه کامل با موفقیت گذرانیده اند طوری که دیگر حالا دل کندن از عراق برایشان ناممکن شده است٬ و خود را واجد حق آب و گل و یک پا عراقی می دانند. شما که دیگر عراقیزه شده اید٬ آیا بهتر نیست به جای ایرانیان و دغدغه های شان٬ به عراق و مالکی و دغدغه های اشرفی تان برسید که ما را دیگر به خیرتان امید نیست٬ شر مرسانید.
باشد تا به خود آئید و با احترام به شعور و انسانیت خود٬ هر وسیله ای را برای هدف‌های انسانی توجیه ننمائید و بیش از این خود را خسته و هزینهء یک استراتژی شکست خورده نکنید. اگر خود را آزادیخواه می نامید٬ برای اثبات آن راه دور نروید و از اردوگاه های سازمانتان در اشرف و لیبرتی آغاز کنید تا راهی برای خروج بازماندگان گرفتار در حصارهای این اردوگاه‌ها بجویید که شایسته نیست بیش از این انسان هایی زندگی شان را به توهم یک کانون مبارزه قربانی مسعودها و مریم هایی کنند که خود بویی از آزادگی نبرده اند.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: