شعری تقدیم شده به سعید ملکپور، عبور از سنگلاخ.

Published February 3, 2012 by free shabnamm adadzadeh

عبور از سنگلاخ

جواز آزادی مان بود.
دست هامان در دست هم
به عبور می اندیشیدیم
کسی را یاری نجوایی نبود
… و تنها تو

در این میان
اسم شب را می دانستی.
****
تنها تو
اسم شب را می دانستی
و ما چشم در چشم هم سرود می خواندیم:
گرچه صحرا و دشت تاریک است
راهمان سنگلاخ و باریک است
روز از پشت کوه ها پیداست
آری آری طلوع نزدیک است.
زیر سوسوی ستارگان
صورتت
زیباتر از همیشه می نمود

و من به تاول پاهایت
می اندیشیدم.
****
کسی نبود که برای پاهای تبرخورده مان
کفشی بدوزد
سقف بالای سرمان
بی پناهی بود

و آن فسردگان در هم تنیده
دست هامان بودند
که حقیقت داشتند.

http://freesaeedmalekpour.wordpress.com/saeed-malekpour-storyhttp://www.kianoushs.com/2012/02/iranian-internet.html
http://350evin.wordpress.com

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: