نماههنگی برای کودکان خیابان های شهر خاکستری

Published January 12, 2012 by free shabnamm adadzadeh
 نمیدانم از صبح تا شب چند کودک خیابانی  میبینی و آیا شده که برای یک بار به چشمان کودکی بنگری که تنها تفاوتش با ما اینست که از ما هم تنها تر است ؟ من و تو در کدامین بخش از توحش انسانی گرفتاریم که سر بر بالین میگذاریم و در آرزوه های هفت رنگ  خویش به خواب میرویم  در حالیکه همین نزدیکی ها پشت همین پنجره کودکی از سرما به خود میلرزد و دستان کوچکش را با بازدمش گرم نگاه میدارد .
چشمانت را ببند و برای یک لحظه در خیابانهای این شهر خاکستری ، آرزوهایت را به آرزوهای یک کودک خیابنی پیوند بزن
شاید گرمای یک بخاری و شاید یک پتوی گرم و یا یک غذای گرم همه ی چیزهایی باشد که او در این لحظه آرزو میکند . دست نوازشی میخواهد که از روی ترحم نباشد و نگاهی که تحقیرش نکند .
بییایید یکدیگر را دوست بداریم و از همه مهمتر کودکان سرزمینمان را دوست بداریم و برای آینده ی بهتر آنها تلاش کنیم که معیار انسان بودن ما در پاسداشت ارزشهای انسانی و بسط مهر و محبت در سرتاسر این گیتیست .
این نماهنگ را با صدای خودم به کودکان سرزمینم تقدیم میکنم



Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: