شب یلدا شب میلاد ضیاء نبوی دانشجوی زندانی

Published December 21, 2011 by free shabnamm adadzadeh

امشب شب یلداست و من به اندازه ی تمام روزها و شبهایی که در این سالها گذشت به صبحی میاندیشم که در پس این شب تیره فرا خواهد رسید. اشکی نمانده است که طاقت دلتنگی ام را داشته باشد
.ضیاء نبوی دانشجوی محروم از تحصیل در یلدایی مثل امشب چشم به این دنیا گشود و در بیدادگاه های مهمان های ناخوانده به یازده سال زندان در تبعید محکوم شد . ضیاء به زندان کارون اهواز منتقل شده و به گفته ی خودش در آن زندان انسانیت جان میدهد و بهانه ای برای زنده ماندن وجود ندارد.
ضیاء جان این بیرون هم انسانیت رنگ باخته و بهانه ای برای زنده ماندن و جود ندارد و به قول اخوان ثالث کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن دیدار یاران را
ضیاء جان روز میلادت مبارک و خجسته باد . مبارک توکه سکوت نکردی و مبارک همه ی آنها که سرهایشان در گریبان و لبهایشان بسته است و امشب در فکر دلار هزار و پانصد تومانی و یارانه های نقدی و غیر نقدی و تحریم های اقتصادی به خواب خواهند رفت.
امشب من در این دورترین جای جهان کنار تو ایستاده ام و میلادت را جشن خواهم گرفت
نه از رومم، نه از زنگم ، همان بی رنگ بی رنگم .

بیا بگشای در ، بگشای، دلتنگم.

حریفا ! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.

تگرگی نیست ، مرگی نیست .

صدائی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است .

من امشب آمدستم وام بگذارم.

حسابت را کنار جام بگذارم .

چه می گوئی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟

فریبت می دهد بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست .

حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است .

و قندیل سپهر تنگ میدان . مرده یا زنده ،

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است .

حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است .ستاره

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: