Archives

All posts for the month May, 2012

امروز معنای حمایت یک طرفه را فهمیدم، این یک داستان غم انگیز اما واقعیست

Published May 31, 2012 by free shabnamm adadzadeh

پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۱

543586 4117321659662 1633058657 n 224x300   امروز معنای حمایت یک طرفه را فهمیدم، این یک داستان غم انگیز اما واقعیست
  • .خبر اول سماء نورانی و عاطفه نبوی آزاد شدند
  • خبر دوم وقتی عاطفه آزاد شد دوستان و بستگان عاطفه محل را بی توجه به خانواده و بستگان سماء نورانی ترک کردند
  • خبر سوم وقتی خانواده و بستگان سماء را تنها گذاشتند نیروهای سرکوب به سوی آنان حمله ور شدند
امروز معنای حمایت یک طرفه را فهمیدم، این یک داستان غم انگیز اما واقعیست

.امروز سماء نورانی و عاطفه نبوی پس از پایان دوران محکومیت از زندان اوین آزاد شدند

از ساعت ۱۰ صبح تا ۲ بعد از ظهر در حدود ۱۰۰ نفر مقابل درب زندان اوین برای آزادی این دو زندانی آمده بودند.

بیش از نیمی از حاضرین بهایی بوده که برای سماء آنجا حضور داشتند و باقی خانواده نبوی و تعدادی از فعالین غیربهائی بودند که برای عاطفه نبوی آنجا حضور داشتند

…ساعت ها در کنار یکدیگر ایستادیم، منتظر برای آزادی بچه ها

ابتدا عاطفه آزاد شد و همگی خوشحالی کردند و فرقی نداشت که برای آزادی کدام یک به مقابل زندان اوین آمده ای، اما نکته غم انگیز داستان از اینجا آغاز شد.

آنهایی که برای آزادی عاطفه نبوی آمده بودند پس از آزادی عاطفه آنجا را ترک کردند و چند دقیقه ای به خود زحمت انتظار برای سماء را ندادند.

من شوکه از این جریان تنها تماشا کردم و بدون تعارف با دلی شکسته فکر کردم که این افراد بسیاری از آنها زمانی که آزاد می شدند ما از صمیم قلب به مقابل زندان می امدیم و ساعت ها برایشان منتظر می ماندیم و با شادیشان شاد می شدیم و با غمشان غمگین.

پس رفتن بستگان و دوستان عاطفه نیروهای سرکوب هنگامی که دیدند قسمتی از جمعیت رفته و تنها بهائیان مانده اند به جمع بستگان و دوستان سماء مراجعه کرده و با توهین، تحقیر و تهدید شروع به پراکنده کردن این افراد کردند. به پدر سماء توهین کردند به بچه ۴ ساله توهین کردند و…

آهای فعالین و مبارزین راه آزادی! سوالی دارم از شما، اگر روزی در ایران به حقوق خود برسید و به آزادی که مدنظرتان است رسیدید به همین نحو ما را تنها می گذارید و به سوی منزل های خود می روید؟

عده ای آمدند عذر خواهی کردند و رفتند، اما عده ای حتی به خود اجازه ندادند که یک خداحافظی ساده انجام دهند، این تنها یک درددل بیش نبود.

در پایان این را بگویم ما منش و رفتار خود را که در درستی آن شکی نداریم تغییر نخواهیم داد، اما بدانید من و بسیاری از دوستانم از این رفتار ناراحت و غمگینیم

به امید آزادی ایران

 نوید خانجانی

امروز معنای حمایت یک طرفه را فهمیدم، این یک داستان غم انگیز اما واقعیست Source: Sepidedam.Org

http://j.mp/Please-Support-Me-by-Click-HERE http://j.gs/rEY

بابک مغازه ای، فعال فرهنگی ستاره دار و از ادامه تحصیل محروم شد

Published May 30, 2012 by free shabnamm adadzadeh

چهارشنبه، ۱۰ خرداد، ۱۳۹۱

babak maghazei 225x300 بابک مغازه ای، فعال فرهنگی ستاره دار و از ادامه تحصیل محروم شددر ادامه انتشار گزارش ستاره دار شدن دهها دانشجو در ایران، بابک مغازه ای فعال مدنی و فرهنگی و روزنامه نگار مستقل نیز پس از اعلام نتایج کنکور کارشناسی ارشد ستاره دار شده و از ادامه تحصیل محروم شده است

به گزارش دانشجونیوز، بابک مغازه ای، از فعالان فرهنگی و مدنی که در کنکور کارشناسی ارشد شرکت کرده بود به دلیل آنچه که «نقص در پرونده» و همچنین «عدم تایید صلاحیت عمومی توسط دستگاه های مربوطه» خوانده شده، از ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی محروم شده است

.هم زمان با اعلام نتایج کنکور کارشناسی ارشد دانشگاه های دولتی، مشخص شد که شماری از دانشجویان از حق ادامه تحصیل در مقطع بالاتر محروم شده اند

.گفته می شود بابک مغازه ای، فعال مدنی و دوستدار میراث فرهنگی و خبرنگار مستقل در امور گردشگری استان همدان بوده است که سال گذاشته نیز طی حکمی از فعالیت در تشکل ها محروم شده بود

.بر اساس گزارش ها وی پیش از این دبیر انجمن ایران شناسی کهن دژ که همزمان با محرومیت این فعال مدنی، تعطیل شده است

«نقض در پرونده»؛ جایگزین نتیجه علمی دانشجویان محروم

.در چند روز اخیر گزارش های زیادی از محرومیت چندین باره دانشجویان در آزمون های دانشگاهی از سوی دانشجونیوز منتشر شده است

از دانشگاه های اصفهان خبر رسیده است که پنج نفر از دانشجویان فعلی دانشگاه های صنعتی اصفهان، اصفهان، کاشان و نجف آباد که اسامی آنان در اختیار دانشجونیوز قرار گرفته، که به دلیل فعالیت های دانشجویی و سیاسی در اعتراض به نتایج انتخابات سال ١٣٨٨ و پیش از آن ستاره دار شده و از ادامه تحصیل محروم مانده اند.

در همین راستا مهدى جمالوند، فارغ التحصیل مهندسى کشاورزى ـ گیاهپزشکى از دانشگاه بوعلى سینا همدان که در کنکور کارشناسی ارشد شرکت کرده بود به دلیل آنچه که «نقص در پرونده» خوانده شده, از ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی محروم شده است.

همچنین رضا عرب، از فعالین دانشجویی دانشگاه مازندران نیز در سال جاری به دلیل فعالیت های صنفی و سیاسی از ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد بازمانده است. در تصویر کارنامه اینترنتی صادر شده برای این فعال دانشجویی آمده است:
“داوطلب گرامی به علت نقص پرونده در صورت تمایل از روز سه شنبه مورخ ٩١/٠٣/٠٩ به سازمان سنجش آموزش کشور واقع در میدان هفت تیر – خیابان کریم خان زند – پلاک ٢٠۴- طبقه دوم مراجعه نمایید.”

فواد شمس از فعالین دانشجویی دانشگاه تهران نیز در روزهای گذشته به دلیل مشابه از ادامه تحصیل بازمانده است. وی در مصاحبه با دانشجونیوز گفته بود: «صبح روز شنبه که برای دریافت کارنامه ام به سایت سازمان سنجش مراجعه کردم، درج شده بود که به دلیل “نقص در پرونده” به سازمان سنجش مراجعه شود. بعد از مراجعه به سازمان سنجش مسئول روابط عمومی من را به “هسته ی گزینش” ارجاع داد. در آن جا یک خانم منشی بعد از بررسی یک لیست اعلام کرد که نام من در لیست وزارت اطلاعات است.»

«مشکلتان را با وزارت اطلاعات حل کنید»

مقامات مسئول در جمهوری اسلامی همواره در اظهارنظر های رسمی وجود دانشجویان ستاره دار را در کشور تکذیب کرده اند. با این وجود مسئولان سازمان آموزش کشور مشکل دانشجویان را به وزارت اطلاعات ارجاع می دهند.  فواد شمس در همین زمینه می گوید :

“آقای نوربخش به عنوان رئیس هسته گزینش سازمان سنجش هم اعلام کرد که شما اگر مشکلتان را با وزارت اطلاعات حل کنید کارنامه به شما ارائه داده می شود و تاکید فراوان بر عدم “سرو صدا” داشت. بعد از آن به حراست دانشگاه تهران مراجعه کردم. مسئول حراست دانشگاه به من گفت از طرف آنان هیچ گونه گزارشی رد نشده است و اصلا از آنان نظر خواهی نکرده اند و وی نیز تاکید کرد که از طرف وزارت اطلاعات اسم من در محرومان از دریافت کارنامه آزمون کارشناسی ارشد وارد شده است.”

بابک مغازه ای، فعال فرهنگی ستاره دار و از ادامه تحصیل محروم شد Source: Sepidedam.Org

http://j.mp/Please-Support-Me-by-Click-HERE http://j.gs/rEY

!آزادشان کنید

Published May 30, 2012 by free shabnamm adadzadeh

چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۱

536513 2889262449957 1812113772 1687035 1261995014 n !آزادشان کنید
!آزادشان کنید

آزادشان کنید
این دختران راستین آفتاب را
آنان که بذر های روشن آزادی
.در ذهن شبزده گان پاشیدندآزادشان کنید
این مژده آوران منزلت انسان را
آنان که حرمت عدالت و آزادی را
.در دخمه های ستم پاس داشتندآزادشان کنید
که آزادی
.شایسته ی آزادگان جهان است

(عسگر آهنین ۳۰ مه ۲۰۱۲)
: عکس از
 female = male / زن = مرد

!آزادشان کنید Source: Sepidedam.Org

http://j.mp/Please-Support-Me-by-Click-HERE http://j.gs/rEY

“شام ایرانی” با حضور خانم های بازیگر توقیف شد

Published May 30, 2012 by free shabnamm adadzadeh

 

20120530013139 120529174542 actresses 512x288 mehr شام ایرانی با حضور خانم های بازیگر توقیف شد

بیژن بیرنگ کارگردان مجموعه شبکه نمایش خانگی “شام ایرانی” از عدم صدور مجوز از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد برای توزیع چهار قسمت دوم این مجموعه که به رقابت و میزبانی خانم‌های بازیگر اختصاص داشت، خبر داد.شام ایرانی که به دنبال استقبال مردم از برنامه ماهواره ای ساخته شد

بیژن بیرنگ برنامه‌ساز و کارگردان مجموعه “شام ایرانی” با اعلام این خبر در توضیح چرایی عدم کسب مجوز ارشاد برای این چهار قسمت که ویژه مهمانی بهاره رهنما، سحر زکریا، شقایق دهقان و لادن طباطبایی بود، به مهر، گفت: مسئولان وزارت ارشاد در بخش شبکه نمایش خانگی علی‌رغم وعده خود مبنی‌بر صدور مجوز برای نمایش این مجموعه، از صدور مجوز امتناع کردند و سرنوشت این مجموعه را در هاله‌ای از ابهام قرار دادند

وی در ادامه افزود: حدود یک ماه گذشته قرار بود مجوز پخش این مجموعه آماده توزیع را به ما بدهند ولی متاسفانه چنین نشد و از سوی دیگر ادامه تولید این مجموعه در حالت تعلیق قرار گرفته است. زمانی که دلیل این توقف را جویا شدیم در پاسخ اینگونه شنیدیم که فعلا برای ادامه تولید این مجموعه دست نگه دارید

این برنامه‌ساز در ادامه افزود: این برنامه می‌کوشد که نشان دهد با وجود تفاوت در باور افراد به لحاظ اجتماعی، سیاسی و فرهنگی همه ما ایرانی هستیم و دور یک سفره زندگی می‌کنیم بنابراین باید قدر این جمع را دانست؛ در واقع مسئولان باید قدر این جمع را می‌دانستند

وی در ادامه افزود: خوشبختانه بازخوردهای بسیار خوبی از چهار قسمت ویژه آقایان داشتیم و مخاطب انتظار داشت که مجموع این آثار در شبکه نمایش خانگی ادامه پیدا کند. ولی متاسفانه چنین نشد و روند ادامه ساخت این پروژه هنوز مشخص نیست

“شام ایرانی” با حضور خانم های بازیگر توقیف شد Source: Sepidedam.Org

http://j.mp/Please-Support-Me-by-Click-HERE http://j.gs/rEY

نیروی انتظامی : فروش هر نوع کراوات و حتی نمایش عکس آن ممنوع است

Published May 30, 2012 by free shabnamm adadzadeh

چهارشنبه ۱۰ خرداد

 

.خبرگزاری دولتی از دستور تازه پلیس برای جمع‌آوری کراوات از مغازه‌ها خبر داده اند

20111201 080935 نیروی انتظامی : فروش هر نوع کراوات و حتی نمایش عکس آن ممنوع است

در این باره یکی از فروشندگان به ایسنا گفت: اداره اماکن نیروی انتظامی چند روزی است که این دستور را صادر کرده است و ما مجبور به جمع‌آوری همه کراوات‌ها از مغازه شده‌ایم
وی افزود: ظاهرا این تحریم فقط برای مغازه‌هایی که محصول برند می‌فروشند، اعلام شده است
رییس اتحادیه پیراهن دوزان و پیراهن فروشان، نیز در همین خصوص اظهار داشت: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی فروش کراوات ممنوع شد، ولی این موضوع به صورت جدی دنبال نمی‌شد و هرازگاهی این بحث به شدت پیگیری شده و از فروش آن ممانعت به عمل می‌آمد
وی گفت: حتی به ما اعلام شده سربرگمان که در آن از قدیم یک عکس کراوات روی آن وجود داشت باید عوض شده و عکس کراوات از روی آن برداشته شود.
وی در پاسخ به این سوال که بسیاری از مغازه‌ها کراوات را در ویترین گذاشته و از طریق مانکن‌ها به نمایش می‌گذارند، اظهار داشت: بازرسان اصناف و اماکن مدتی است که این موضوع را جدی گرفته و مانع از این کار شده‌اند. البته شاید این به شانس مغازه‌‌دار بستگی داشته باشد و اگر بازرسان و اماکن از آن مغازه‌ها اطلاع یابند، دستور ممنوعیت فروش کراوات را به آن‌ها نیز اعلام می‌کنیم

نیروی انتظامی : فروش هر نوع کراوات و حتی نمایش عکس آن ممنوع است Source: Sepidedam.Org

http://j.mp/Please-Support-Me-by-Click-HERE http://j.gs/rEY

تولدت مبارک، نسرین عزیز

Published May 29, 2012 by free shabnamm adadzadeh

سه‌شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۱

Nasrin Reza تولدت مبارک، نسرین عزیز

تولدت مبارک، نسرین عزیز! قرار گذاشته اند هر که تو را دوست می‌دارد و برای آزادیت در تلاش و دعا است، چند خطی‌ برایت بنویسد، از شجاعتت، از آزادی خواهی‌ ات بگوید، ازینکه چه قدر با تمام راه دوری، که دیوارهای این چهار دیواری اجباری برایت پدید آورده،  در نزدیکی‌ کودکانت مادری میکنی‌، چه قدر نبودی ولی‌ بودی،  در سر تا سر دنیا، نه فقط بین ایرانی‌ ها، که حالا همه دنیا تو را به شجاعت میشناسند، که جایزه‌ها ی صلح و آزادی حسرت دستان پاک تو را می‌‌کشند، دستانی که دستبند‌های آهنی نتوانست در آنها عشق را به زنجیر بکشد، از رضا خندان هم یاد می‌کنم، چه مهربانانه پدری می‌کند مهربان مردت،  صبوری می‌کند، و با حرفهای دلگرم کننده و برادرانه اش ، آنها که در راه آزادیت تلاشی دارند هر چند کوچک را یاد می‌کند

آری خواستم بگویم چه قدر خوب است که که من هم یک زن هستم، تا افتخار زنان نسل من تو باشی‌، چه قدر خوب است، که من هم حقوق خواندم که افتخار حرفه من تو باشی‌، نسرین عزیز به پاس روز تولدت، از جا بلند میشوم گوشه دامن خود را میگیرم و تو را در خیالم تصور می‌کنم، در برابر ایستادگی و صبر و انسانیتت تعظیم می‌کنم، دستت را میفشرم، رویت را می‌بوسم و زادروزت را شاد باش میگویم، و میگویم چه خوب که زاده شدی و هستی‌، که دنیا انسانهای آزاده را کم می‌‌آورد

به امید آزادیت

سعیده سهرابی

 

.محفل جشن تولد زندانیان سیاسی متولّد خرداد، در فیسبوک

.لطفا برای حمایت و ارسال تبریک خود روی عکس بالا کلیک نمائید

 

Nasrin Reza1 150x150 تولدت مبارک، نسرین عزیز

کد آهنگ

تولدت مبارک، نسرین عزیز Source: Sepidedam.Org

http://j.mp/Please-Support-Me-by-Click-HERE http://j.gs/rEY

تولدت مبارک، نسرین عزیز

Published May 29, 2012 by free shabnamm adadzadeh

سه‌شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۱

Nasrin Reza تولدت مبارک، نسرین عزیز

تولدت مبارک، نسرین عزیز! قرار گذاشته اند هر که تو را دوست می‌دارد و برای آزادیت در تلاش و دعا است، چند خطی‌ برایت بنویسد، از شجاعتت، از آزادی خواهی‌ ات بگوید، ازینکه چه قدر با تمام راه دوری، که دیوارهای این چهار دیواری اجباری برایت پدید آورده،  در نزدیکی‌ کودکانت مادری میکنی‌، چه قدر نبودی ولی‌ بودی،  در سر تا سر دنیا، نه فقط بین ایرانی‌ ها، که حالا همه دنیا تو را به شجاعت میشناسند، که جایزه‌ها ی صلح و آزادی حسرت دستان پاک تو را می‌‌کشند، دستانی که دستبند‌های آهنی نتوانست در آنها عشق را به زنجیر بکشد، از رضا خندان هم یاد می‌کنم، چه مهربانانه پدری می‌کند مهربان مردت،  صبوری می‌کند، و با حرفهای دلگرم کننده و برادرانه اش ، آنها که در راه آزادیت تلاشی دارند هر چند کوچک را یاد می‌کند

آری خواستم بگویم چه قدر خوب است که که من هم یک زن هستم، تا افتخار زنان نسل من تو باشی‌، چه قدر خوب است، که من هم حقوق خواندم که افتخار حرفه من تو باشی‌، نسرین عزیز به پاس روز تولدت، از جا بلند میشوم گوشه دامن خود را میگیرم و تو را در خیالم تصور می‌کنم، در برابر ایستادگی و صبر و انسانیتت تعظیم می‌کنم، دستت را میفشرم، رویت را می‌بوسم و زادروزت را شاد باش میگویم، و میگویم چه خوب که زاده شدی و هستی‌، که دنیا انسانهای آزاده را کم می‌‌آورد

به امید آزادیت

سعیده سهرابی

تولدت مبارک، نسرین عزیز Source: Sepidedam.Org

http://j.mp/Please-Support-Me-by-Click-HERE http://j.gs/rEY

Facebook Phone استخدام تعدادی از مهندسان اپل توسط فیسبوک برای ساخت

Published May 28, 2012 by free shabnamm adadzadeh

 

htc facebook phone Facebook Phone  استخدام تعدادی از مهندسان اپل توسط فیسبوک برای ساخت

نیویورک تایمز گزارش می دهد که احتمالا فیس بوک تا کنون بیش از ۶ نفر از مهندسان سابق بخش های سخت افزار و نرم افزار اپل را که بر روی آیفون و آیپد کار می کرده اند، به کار گرفته است، تا برنامه تولید فیسبوک فون را از سر بگیرد

این گزارش می گوید که علاوه بر انتشار آنلاین لیست مشاغل مورد نیاز برای پروژه فیسبوک فون، مارک زوکربرگ و تیمش، به شخصه برخی افراد را جهت این پروژه به کار گرفته اند. گفته می شود زوکربرگ به شخصه مصاحبه با مهندسان سابق اپل را انجام داده و در خصوص جزئیات فعالیت شان در آن شرکت و به خصوص آیفون از آنها سوالاتی کرده است

پروژه تلفن فیس بوک تا کنون چندبار رها شده و فیس بوک به دلیل اهمیت تجربه کاری کاربران این شبکه اجتماعی در اسمارت فون ها، باز آن را از سر گرفته است. یکی از کارکنان فیس بوک به نیویورک تایمز گفته است که این شرکت در این اندیشه است که تمام مراحل توسعه سخت افزاری محصولش را هم خودش انجام دهد. وی گفته:«مارک نگران این موضوع است که اگر در آینده نزدیک تلفن هوشمند ویژه فیس بوک را عرضه نکند، کم کم این شبکه اجتماعی به یک اپلیکیشن عادی بر روی پلتفرم های موبایل دیگران تبدیل خواهد شد»

به نظر می رسد که فیس بوک به آهستگی و با دقت فراوان مشغول جمع آوری تکه های مختلف پلتفرم ویژه موبایل خود است. این شرکت چندی است که اپلیکیشن مشهور اینستاگرام را خریده است و چند روز قبل هم اپلیکیشن ویژه عکاسی خود را که مستقیما با اکانت فیسبوک کاربر در تعامل است، برای آی او اس‌ عرضه کرد. و البته در کنار این خبرهایی از تصمیم فیسبوک جهت خرید مرورگر قدرتمند اپرا به گوش می رسد

از دیگر سو این شرکت اعلام کرده که قصد دارد فروشگاه آنلاین اپلیکیشن ویژه محیط داخلی خود را راه اندازی کند. پلتفرم فیس بوک تا کنون یکی از جذاب ترین پلتفرم های موجود برای برنامه نویسان و توسعه دهندگان بوده است و بازی ها و اپلیکیشن های فراوانی از طریق این شبکه اجتماعی در اختیار کاربر قرار گرفته است. حال به نظر می رسد که این شرکت با یک حرکت هوشمندانه در حال انتقال تمام این تجارب به سوی برنامه های موبایل و یک اسمارت فون ویژه خود است

 

منبع: نارنجی

Facebook Phone استخدام تعدادی از مهندسان اپل توسط فیسبوک برای ساخت Source: Sepidedam.Org

http://j.mp/Please-Support-Me-by-Click-HERE http://j.gs/rEY

نجات معجزه آسای مریلا زارعی از مرگ – واقعی

Published May 28, 2012 by free shabnamm adadzadeh

این ویدیو پشت صحنه یک سکانس از فیلم خوابم میاد است وقتی رضا عطاران در حال دیالوگ گفتن است و مریلا زارعی داخل ماشینی در کنار دره نشسته و به علت اشتباه عوامل فنی   ماشین پشتی به ماشین مریلا زارعی برخورد کرده و مریلا زارعی در آستانه سقوط در دره قرار می گیرد

 

 

نجات معجزه آسای مریلا زارعی از مرگ – واقعی Source: Sepidedam.Org

http://j.mp/Please-Support-Me-by-Click-HERE http://j.gs/rEY

test

Published May 28, 2012 by free shabnamm adadzadeh

test

test Source: Sepidedam.Org

http://j.mp/Please-Support-Me-by-Click-HERE http://j.gs/rEY

دخترک سرراهی کره ای تباری که مشاور رئیس جمهور فرانسه شد

Published May 28, 2012 by free shabnamm adadzadeh

دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۱

fleur pellerin ministre deleguee chargee des pme et de l eco 694483 199x300 دخترک سرراهی کره ای تباری که مشاور رئیس جمهور فرانسه شد
فلور پلرن با نام اصلیِ کیم یونگ سوک، زن فرانسوی ۳۸ سالۀ کره ای تباری است که ۳۸ پیش در یکی از خیابانهای سئول رها شده بود و امروز یکی از مشاوران رده بالای فرانسوا اولاند، رئیس جمهور سوسیالیست فرانسه، در وزارت اقتصاد است

به گزارش خبرآنلاین، به نقل از کوریه انترناسیونال، وی ۳۸ پیش در یکی از خیابانهای سئول به حال خود رها شده بود.یک زوج فرانسوی کیم را در سن ۶ ماهگی به فرزند خواندگی قبول و او را به فرانسه می آورند. پلرن در حال حاضر مشاور وزیر اقتصاد در بخش شرکتهای بازرگانی است. کیم یونک سوک که در زبان کره ای به معنای زن کامل است، تحصیلات عالیه خود را در مدرسۀ عالی علوم اقتصادی و تجاری و همچنین در کالج انا( کالجی که بسیاری از سیاستمداران از آنجا فارغ التحصیل شده اند) به پایان رساند.

نکته: در انتخابات پارلمانی کره جنوبی، ماه آوریل، راه یابی یک زن فیلیپینی به پارلمان واکنش تند بسیاری از سیاستمداران را به همراه داشت.فرانسه سیاست بازتری در پذیرش مهاجران و جذب آنها در جامعه دارد.

دخترک سرراهی کره ای تباری که مشاور رئیس جمهور فرانسه شد Source: Sepidedam.Org

http://j.mp/Please-Support-Me-by-Click-HERE http://j.gs/rEY

به‌رغم تاکید وزارت ارشاد، درهای خانه سینما گشوده شد

Published May 28, 2012 by free shabnamm adadzadeh

دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۱

526221 10150952485816122 149556076121 10183391 1832016236 n 300x209 به‌رغم تاكيد وزارت ارشاد، درهاي خانه سينما گشوده شد

 

هیات مدیره و روسای صنوف خانه سینما به رغم اعلام حکم شب گذشته‌ی هیــات رسیدگی به امور مراکز فرهنگی وزارت ارشاد مبنی بر تعطیلی دائم خانه سینما ،روز ۸ خرداد ماه در خانه سینما جلسه تشکیل دادند

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)،فرهاد توحیدی ـ رییس هیات مدیره‌ی خانه سینما ـ در حاشیه‌ی جلسه‌ی صنوف در خانه سینما در پاسخ به سوالی درباره‌ی اینکه شب گذشته‌ی هیات رسیدگی به امور مراکز فرهنگی وزارت ارشاد حکم به تعطیلی خانه سینما داده است، چرا امروز خانه بازگشایی شده است، گفت: رای هنوز به ما ابلاغ نشده است و هر موقع که ابلاغ شود، مطابق آیین‌نامه که رای اخیر براساس آن صادر شده است، ما ظرف ۲۰ روز طبق همان آیین‌نامه می‌توانیم شکایتمان را به مقام وزیر ارشاد ببریم و اگر در نهایت ایشان هم این رای را تایید کرد، ما می‌توانیم به دیوان عدالت اداری شکایت ببریم.

وی همچنین توضیحات بیشتر درباره‌ی مباحث حقوقی را به جلسه‌‌ای که قرار است صبح فردا ۹ خرداد ماه با حضور وکیل خانه سینما در این مکان برگزار شود، موکول کرد.

به گزارش ایسنا، هفته‌ی گذشته دیوان عدالت اداری، حکم وزارت ارشاد را درباره‌ی انحلال خانه سینما نقض کرد و رییس دیوان عدالت اداری هم در گفت‌‌وگویی با ایسنا با اعلام این خبر گفت: شعبه رسیدگی‌کننده تصمیم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را نقض کرد تا مجددا وزارت فرهنگ و ارشاد در موضوع انحلال خانه سینما تصمیم‌گیری کند» و شب گذشته تقریبا یک هفته پس از اعلام حکم دیوان عدالت اداری، هیات رسیدگی به امور مراکز فرهنگی وزارت ارشاد به تعطیلی دائم خانه سینما رای داد.

طبق اعلام این هیات، »بر اساس رأی نهـایی هیــات رسیدگی به امور مراکز فرهنگی وزارت ارشاد، تشکل موسوم به خانه سینما به‌طور دائم تعطیل و در صورت اصرار بر ادامه فعالیت غیرقانونی طبق ماده ۱۷ با تشکل یادشده برخورد می‌شود.»

یادآور می‌شود: دستور انحلال خانه سینما روز ۱۳ دی ماه ۹۰ طی نامه‌ای از سوی دبیر هیات رسیدگی به امور مراکز فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خطاب به مدیرعامل خانه سینما اعلام شده بود.

به‌رغم تاکید وزارت ارشاد، درهای خانه سینما گشوده شد Source: Sepidedam.Org

http://j.mp/Please-Support-Me-by-Click-HERE http://j.gs/rEY

لیلا حاتمی بر روی صحنه اختتامیه جشنواره کن

Published May 28, 2012 by free shabnamm adadzadeh

لیلا حاتمی، بازیگر سینمای ایران، شب گذشته، ۲۷ مه، در مراسم اختتامیه جشنواره کن برای اهدای جایزه بزرگ این جشنواره به روی صحنه رفت.

خانم حاتمی این جایزه را به متیو گارونه، کارگردان ایتالیایی اهدا کرد. متیو گارونه امسال در شصت و پنجمین جشنواره فیلم کن به خاطر فیلم “رئالیتی” جایزه بزرگ کن را از آن خود کرد.

 

دست اندر کاران مراسم اختتامیه‌ شصت‌وپنجمین جشنواره‌ کن امسال خانم حاتمی را که به خاطر ایفای نقش در فیلم “جدایی نادر از سیمین” در میان بسیاری از علاقمندان به سینما در سراسر جهان شناخته شده است برای اعطای جایزه بزرگ جشنواره انتخاب کردند.

لیلا حاتمی پیش از این به‌ خاطر فیلم “جدایی نادر از سیمین” در مراسم اعطای جوایز اسکار حاضر شده بود و طرح لباسی که در آن مراسم بر تن کرده بود مانند لباس هایی که در مراسم کن پوشیده بود، واکنش های مثبت و منفی فراوانی را در محافل، منابع و سایت های سینمایی برانگیخت.

حضور این بازیگر ایرانی یکی دیگر از ابعاد حضور سه گانه حضور ایران در جشنواره امسال کن بود.

امسال ایران با فیلم “یک خانواده محترم” به کارگردانی مسعود بخشی، در یکی از بخش های جنبی کن حضور داشت. “مثل یک عاشق” عباس کیارستمی هم با بازیگران ژاپنی و داستانی که در ژاپن می گذرد نامزد دریافت نخل طلای شصت و پنجمین جشنواره کن شده بود. سرمایه گذاران فیلم آقای کیارستمی از فرانسه و ژاپن هستند.

فیلم آقای بخشی نخستین ساخته بلند اوست. برخی از منتقدان منتظر بودند که این فیلم جایزه دوربین طلایی کن را بگیرد اما نه این فیلم آقای بخشی، که پیشتر فیلم کوتاه “تهران انار ندارد” را ساخته بود و نه فیلم آقای کیارستمی که تنها به واسطه کارگردانش یکی از ابعاد سه گانه حضور ایران در کن به حساب می آید،، موفق به دریافت جایزه در این جشنواره نشدند.

http://www.facebook.com/v/444064022288027
// <![CDATA[
google_ad_client = "ca-pub-2010433333824581"; /* PersianIcons */ google_ad_slot = "5010506690"; google_ad_width = 728; google_ad_height = 90;
// ]]>

// <![CDATA[

// ]]>

منبع: بی‌ بی‌ سی‌ فارسی

لیلا حاتمی بر روی صحنه اختتامیه جشنواره کن Source: Sepidedam.Org

http://j.mp/Please-Support-Me-by-Click-HERE http://j.gs/rEY

بسیمه کامجو فعال حقوق کودکان در قشم بازداشت شد

Published May 27, 2012 by free shabnamm adadzadeh

یکشنبه ، ۷ خرداد ۱۳۹۱

 

bazdasht13 بسیمه کامجو فعال حقوق کودکان در قشم بازداشت شدبسیمه کامجو فعال حقوق کودکان روز شنبه مورخ ۶ خرداد ماه توسط مامورین دولتی بازداشت و به مکان نا‌معلومی منتقل شد

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز شنبه ظهر مورخ ۶ خرداد ماه مامورین دولتی به منزل خانم بسیمه کامجو فعال حقوق کودکان در قشم مراجعه کرده و بعد از توقیف وسایل ایشان از قبیل کامپیو‌تر شخصی، لپ تاپ، کتاب، سی دی، دوربین عکاسی و… ایشان را با خود بردند

در پی اصرار خانواده بسیمه کامجو برای دیدن حکم بازداشت، مامورین تنها حکم را به خود وی نشان دادند و از رویت حکم توسط خانواده ایشان خودداری کردند. مامورین به همسر بسیمه کامجو گفتند می‌تواند پس از چند دقیقه برای پیگیری کار همسرش به دادسرا مراجعه نماید ولی متاسفانه نه تنها دادسرای قشم بلکه هیچ یک از مراجع قانونی این شهر از قبیل فرمانداری، نیروی انتظامی، سپاه و… پاسخگوی او نبودند و همگی ابراز بی‌اطلاعی نمودند

.تنها صحبتی که خانم کامجو پس از دیدن حکم کرد این بود که ظاهرا به دلیل آموزش کودکان در بندر عباس او را بازداشت می‌نمایند

.گفتنی‌ست، بسیمه کامجو دو دختر، یکی دو ساله و دیگری هشت ساله دارد

 

بسیمه کامجو فعال حقوق کودکان در قشم بازداشت شد Source: Sepidedam.Org

http://j.mp/Please-Support-Me-by-Click-HERE http://j.gs/rEY

بازداشت منیژه نجم عراقی، نویسنده و مترجم، جهت اجرای حکم یکسال حبس تعزیری

Published May 27, 2012 by free shabnamm adadzadeh

یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۱

 

9 6 bf61d 300x209 بازداشت منیژه نجم عراقی، نویسنده و مترجم، جهت اجرای حکم یکسال حبس تعزیریبه گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشرمنیژه نجم عراقی، نویسنده، مترجم، فعال جنبش زنان و منشی منتخب کانون نویسندگان ایران در پی احضار به پلیس امنیت تهران، بازداشت و جهت اجرای حکم یکسال حبس تعزیری خود به زندان اوین منتقل شد

وی که در تاریخ ۲۴ مهرماه سال ۸۹ بازداشت شده و با قید وثیقه پس از ۳ روز آزاد شده بود از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی پیرعباسی به اتهامات عضویت در کانون نویسندگان ایران، ارسال بیانیه‌های کانون، و شرکت در تجمع‌ها بر مزار محمد مختاری، محمدجعفر پوینده و احمد شاملو به تحمل یکسال حبس تعزیری محکوم شد

کانون نویسندگان ایران در تاریخ ۶ آبان‌ماه ۸۹ با انتشار بیانیه‌ای نسبت به اعمال فشار بر این فعال جنبش زنان، اعتراض کرده بود. در بخشی از این بیانیه آمده بود:”صبح روز ۳ شهریور ۱۳۸۹ مأموران وزارت اطلاعات با حکم بازرسی به منزل منیژه نجم‌عراقی منشی کانون نویسندگان ایران مراجعه کرده و مُهر و اسناد کانون، دستگاه کامپیوتر و تعدادی کتاب و اسناد شخصی او را ضبط کردند. سپس او در چهار نوبت، هر نوبت ساعت‌ها، به اتهام تبلیغ علیه نظام مورد بازجویی قرار گرفت؛ در ۲۱ مهرماه احضاریه‌ی دادسرا دریافت کرد؛ در ۲۴ مهرماه بازداشت شد و در ۲۷ مهرماه با سپردن وثیقه به طور موقت از زندان بیرون آمد. ”

منیژه نجم عراقی، تاکنون چندین کتاب در حوزه مسائل زنان، ازجمله «جامعه شناسی زنان» (توسط نشر نی) ترجمه و منتشر کرده است

بازداشت منیژه نجم عراقی، نویسنده و مترجم، جهت اجرای حکم یکسال حبس تعزیری Source: Sepidedam.Org

http://j.mp/Please-Support-Me-by-Click-HERE http://j.gs/rEY

غیرت: قانونمندکردن صیغه به نفع زن و خانواده نیست

Published May 27, 2012 by free shabnamm adadzadeh

یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۱

بررسی جایگاه زن در لایحه حمایت خانواده

غیرت: قانونمندکردن صیغه به نفع زن و خانواده نیست/ دادن حق طلاق به زن، مهریه‌‌ را کم می‌کند

 غيرت: قانونمندكردن صيغه به نفع زن و خانواده نيست

یک وکیل دادگستری گفت: یکی از راهکارهای جلوگیری از تعیین مهریه‌های سنگین، دادن حق طلاق به زن است، زیرا اکثر خانواده‌ها برای تضمین زندگی دختران‌شان مهریه‌های سنگین را تعیین می‌کنند تا با استدلال خودشان زندگی آنها را تضمین کنند.

فریده غیرت در گفت‌وگو با خبرنگار حقوقی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، اظهار کرد: لایحه حمایت از خانواده متاسفانه برخلاف آن عنوانی که دارد، لایحه حمایت از خانواده نیست بلکه لایحه آیین دادرسی اختلافات خانوادگی است. استناد قانون‌گذاران برای تدوین و تصویب این لایحه، اصل ۲۱ قانون اساسی بود که در آنجا در مورد حقوق خانواده، حقوق اطفال و… صحبت شده است.

 

وی ادامه داد: زمانی که متوجه شدیم قانونی تحت عنوان لایحه حمایت از خانواده به تصویب خواهد رسید، بسیار خوشحال شدیم و اگر در این لایحه تمامی مسائل خانواده مدنظر قرار می‌گرفت، این لایحه می‌توانست عنوان لایحه حمایت از خانواده را به خود بگیرد، ولی متاسفانه آنچه که از اولین روزهای عمر این لایحه می‌گذرد، رویکرد خاصی نسبت به زن نداشته است.

 

این حقوقدان خاطرنشان کرد: در یک دوره‌ای تعیین سقف برای مهریه در ایران مطرح شد و اکثر حقوقدانان بر این نظر بودند که گذاشتن سقف برای مهریه خلاف قانون است. زیرا مهریه در اختیار زوجین است و زوجین باید میزان مهریه را تعیین کنند. بنابراین قانونی نمی‌تواند برای زوجین سقفی را تعیین کند و این حرف تحقق پیدا کرد و قانون سقفی را برای مهریه تعیین نکرد، اما اخیرا که اعلام کردند اگر مهریه ۱۱۰ سکه باشد، محکومیت مالی اعمال می‌شود، اما اگر بیشتر از ۱۱۰ سکه باشد، این قانون اعمال نمی‌شود، پیشنهاد بسیار منطقی و سازنده ای را ارائه کردند و این قانون می‌تواند مانعی برای افزایش بی‌رویه مهریه‌ها باشد.

 

این وکیل دادگستری تصریح کرد: یکی از راهکارهای جلوگیری از تعیین مهریه‌های سنگین دادن حق طلاق به زن است و این حق را به طور مطلق از مرد گرفتن است، تا مرد دیگر این حق مطلق را نداشته باشد و زن نیز بدون حق نباشد، در این صورت زن دیگر لزومی نمی‌بیند برای تضمین زندگی‌اش مهریه‌های سنگین را تعیین کند، این مهریه‌های سنگین زمانی که از سوی خانواده‌ها تعیین می‌شود و مورد ایران قرار می‌گیرند، تنها استدلالی که این خانواده‌ها دارند، تضمین زندگی دخترشان است، اما اگر حق طلاق را به زن بدهند این مشکلات به وجود می‌آید.

 

غیرت افزود: این تبصره در اجرای ماده ۲ قانون اجرای محکومیت‌های مالی می‌تواند تعداد پرونده‌ها را در محاکمه خانواده کم کند و این مساله بسیار خوب و خوشایند است.

 

این حقوقدان یادآور کرد: متاسفانه قانونگذاران اصرار داشتند موضوع صیغه را در لایحه حمایت خانواده بگنجانند در حالی که قانون مدنی ازدواج را دو نوع تعریف نمی‌کند، ازدواج را یک نوع تعریف می‌کند که همان دائمی بودن آن است و تشکیل خانواده نیز با چنین ازدواجی محقق می‌شود نه با ازدواج موقت.

این وکیل دادگستری درپایان اظهار کرد: قانونمند کردن صیغه در لایحه حمایت خانواده، نه به نفع زن است و نه به نفع خانواده، زن رکن خانواده است، وقتی زن از حقوق خود ناراضی باشد، به تبع خانواده نیز ناراضی است، زیرا زن نقش عمده‌ای را در خانواده دارد و این موضوع نمی‌تواند نقش موثر و مفیدی از جهت مثبت داشه باشد.

غیرت: قانونمندکردن صیغه به نفع زن و خانواده نیست Source: Sepidedam.Org

http://j.mp/Please-Support-Me-by-Click-HERE http://j.gs/rEY

یک زندانی “برای درس عبرت” در ملاء عام در شهرستان لار اعدام شد

Published May 27, 2012 by free shabnamm adadzadeh

یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۱


به گزارش منابع موثقی که با سازمان حقوق بشر ایران در تماس بوده اند، بامداد دیروز جمعه ۵ خرداد ماه یک زندانی در ملاء عام در شهرستان لار (استان فارس) به دار آویخته شد. به 13910205000460 PhotoA 5 یک زندانی برای درس عبرت در ملاء عام در شهرستان لار اعدام شدگفته این منابع این زندانی به نام عبدالرضا( معروف به نواب )دامن کشان، حدود ۲۶ ساله، به اتهام تجاوز به عنف به اعدام محکوم شده بود است.

وکیل این زندانی آقای حسین رییسی که شب قبل از اعدام با رادیو فردا مصاحبه کرد گفت ” زنی که مدعی اولیه تجاوز بود ۳ روز بعد از شکایت رضایت داده و از شکایت خود صرف نظر نموده و در دادگاه هم تجاوز را رد کرده بود”

به گفته منابع سازمان حقوق بشر ایران هیچ مدرکی برای حکم تجاوز علیه این زندانی وجود نداشت این زندانی برای “عبرت مردم” به دار آویخته شد. .

سازمان حقوق بشر ایران اعدام آقای دامن کشان را شدیدا محکوم کرد. سخنگوی این سازمان محمود امیری مقدم گفت: ” این اعدام بار دیگر نشان میدهد که زندانیان در ایران از دادگاه عادلانه برخوردار نیستند واعدام توسط حکومت ایران به عنوان وسیله ای برای ایجاد ترس در جامعه استفاده میشود”.

بامداد دیروز یک زندانی دیگر در ملاء عام در ایلام به دار آویخته شد. در ۱۰ روز گذشته دستکم ۶۰ نفر در شهرهای مختلف ایران اعدام شده اند.

یک زندانی “برای درس عبرت” در ملاء عام در شهرستان لار اعدام شد Source: Sepidedam.Org

http://j.mp/Please-Support-Me-by-Click-HERE http://j.gs/rEY

بهمن فرمان‌آرا: شناسنامه‌ات را پاره کنی پدرت عوض نمی‌شود

Published May 27, 2012 by free shabnamm adadzadeh

۰۷ خرداد ۱۳۹۱

جدال بی‌مدعی: ‌روایت احمد غلامی از گفت‌وگو با بهمن فرمان‌آرا

farmaaa 200x300  بهمن فرمان‌آرا: شناسنامه‌ات را پاره كني پدرت عوض نمي‌شود

‌از مرگ می‌ترسید؟
از مرگ نه، از بیهوده زندگی‌کردن می‌ترسم. مرگ‌آگاهی باعث می‌شود بهتر زندگی کنید. فرصت کوتاه است. شاملو می‌گوید: فرصت کوتاه بود، اما با شکوه. حالا که ۷۰سال دارم مرگ را زیاد دور نمی‌بینم. چراغی است که خاموش می‌شود.‌همین مرگ‌آگاهی باعث می‌شود، آدم‌های داستان‌های شما به فکر رستگاری باشند؟
رستگاری!؟ اگر منظورتان بهشت است نه.

‌بازگشت به خودشان یا پیدا کردن خودشان.
بله، وقتی چشم روی هم می‌گذاریم باید راجع به بچه‌هایمان هرکاری را که می‌توانستیم انجام بدهیم، انجام داده باشیم. من هنوز با بعضی از دوستان دوره دبیرستانم و حتی یکی از دوستان کلاس سوم ابتدایی‌ام ارتباط دارم. منم که به آنها زنگ می‌زنم و از احوال شان پرس و جو می‌کنم. برای اینکه فکر می‌کنم ما در یاد مردم زنده می‌مانیم. دنبال اینکه از من مجسمه‌ای بسازند که کبوترها روی آن… کنند، نیستم.

‌این رفتار شخصی شما باعث شده در فیلم‌هایتان به گذشته تاریخی کشورمان اهمیت بدهید؟
اگر شناسنامه‌ات را پاره کنی اسم پدرت عوض نمی‌شود. شناسنامه یک ملت را نمی‌شود پاره کرد. این را در «یک بوس کوچولو» گفتم.

‌انگار این گذشته‌گرایی دست از سر ما بر نمی‌دارد؟
در آمریکا یک دوره کلاس یوگا رفتم. در آخر هر جلسه یک‌ساعته روی زمین دراز می‌کشیدیم. معلم دو دستش را می‌گذاشت زیر سرت و با انگشت شست جلو چشمت را می‌گرفت و می‌گفت بگذار هرچه به ذهنت می‌آید، بیاید و بگذرد. بعد از یک سال و خرده‌ای که هفته‌ای دوبار این کار را انجام می‌دادیم، یک روز تصویری به ذهنم آمد که اصلا آن را فراموش کرده بودم. دوستی داشتم که خانه‌شان در یکی از کوچه‌های دربند بود، دور‌تا‌دور خانه‌شان آن‌وقت‌ها، ۵۵سال پیش، مزرعه بود. وقتی می‌خواستیم با هم حرف بزنیم می‌رفتیم، می‌خوابیدیم توی گندم‌ها که از بیرون معلوم نبود و آسمان را نگاه می‌کردیم و حرف می‌زدیم. این تصویرها ته ذهنت هست باید تلاش کنی تا محو نشود.

‌مگر از فراموشی می‌ترسید؟
بله! چون مادرم آلزایمر داشت. در «بوی کافور عطر یاس» این حس ترس از فراموشی وجود دارد.
دوستی داشتم که خیلی از مرگ می‌ترسید اما دچار فراموشی شد. رفته بودیم شناسایی، ما را دیدند. حفره‌هایی را که توی آن پنهان شده بودیم به رگبار بستند. سه نفر بودیم. دو نفرمان بلند شدیم و با اینکه از همه‌جا گلوله می‌بارید، به عقب برگشتیم. اما یکی از ما ماند توی حفره‌روباهی که کنده بودیم. آنقدر خمپاره زدند دور و برش که بالاخره موجی شد. وقتی دیدند کسی از حفره بیرون نمی‌آید خیال کردند او شهید شده اما وقتی دشت ساکت شد، دوستم بلند شد و راه افتاد. اصلا یادش نبود چرا آن‌جاست. چند قدم رفت طرف عراقی‌ها، اما بعد پشیمان شد و انگار چیزی گم کرده و باید آن را پیدا کند، با چشم روی زمین را ‌گشت. وسط ما و عراقی‌ها بود. هاج و واج مانده بودیم دارد چه‌کار می‌کند. عراقی‌ها هم بهت‌زده بودند. دیگر تیراندازی نمی‌کردند. انگار فهمیده ‌بودند او موجی شده. میان دو خط سکوت بود. دوستم رفت با لگد بوته‌ای را کند و زیر آن را با سرنیزه خالی کرد. بعد وقتی چیزی پیدا نکرد دوباره به طرف خاکریز ما آمد. همه ما فریاد زدیم: عباس عباس بیا… ایستاد و بر و بر ما را نگاه کرد. بعد دوید طرف عراقی‌ها. دوباره ایستاد و بی‌هدف در طول خط ما و دشمن راه افتاد. نه به سمت آنها می‌رفت نه پیش ما می‌آمد.

‌بالاخره چه‌کار کرد؟
آخر مصاحبه می‌گویم سرنوشتش چه شد. اما الان درک می‌کنم، وقتی از فراموشی حرف می‌زنید و از آن می‌ترسید. اما رفتار پدرتان را خیلی دوست دارم. آدم آنقدر عاشق باشد و هنوز کسی را دوست داشته باشد که همه چیز را فراموش کرده.

پدرم در سن ۸۵سالگی زبان اسپانیایی یاد گرفت برای اینکه بتواند با پرستارهای مادرم که اهل «هاندوراس» بودند، حرف بزند تا مستقیم در جریان مسایل مادرم باشد.

‌آدم جالبی بوده…
آره وقتی ۱۶سالم بود دستور نامه‌ای برایم نوشت:
دستور به فرزند دلبندم بهمن فرمان‌آرا. راستگو و درستکار باش. برای جلب اعتماد مردم بکوش، از هر حیث صاحب گذشت باش. احترام مادرت را همیشه نگه‌دار، برادر بزرگ‌ترت را همیشه طرف مشورت قرار بده و او را در جریان کلیه امور بگذار. این را وقتی نوشت که ۱۶ ساله بودم و می‌خواستم بروم انگلیس، هنوز نگهش داشته‌ام. برای اینکه این من هستم. همین‌طور که بیشتر از همه برادرانم شبیه پدرم هستم. یک چیزهایی برای همیشه در قلبم هست مثل عکس «گلشیری» یا پوستری که برای فیلم «شازده‌احتجاب» درست کردیم.

‌گلشیری خیلی تلاش کرده تا «شازده‌احتجاب» ادبیات ناب باشد و کسی نتواند آن را به فیلم برگرداند. کار سختی است، دست و پنجه نرم کردن با داستان آدمی که زندگی‌اش ادبیات بود.
شازده‌احتجاب را «منوچهر محبوبی»، «جمشید ارجمند» و یک نفر دیگر به من معرفی کردند. دنبال کتابی می‌گشتم که از روی آن فیلم بسازم. گفتند کتابی درآمده به نام شازده‌احتجاب، رفتم، کتاب را خریدم. بیست و هفتم اسفند بود. گلشیری را نمی‌شناختم، فقط می‌دانستم دوستی دارد به نام «محمد حقوقی» که شاعر بود. به اصفهان رفتم و حقوقی را پیدا کردم. حقوقی گفت همه اینها برای عید‌دیدنی به اصفهان آمده‌اند و عصر هم می‌آیند اینجا. البته گلشیری آن موقع هنوز اصفهان بود. عصر رفتم، دور تا دور جماعتی نشسته بودند: مجید نفیسی، احمد میرعلایی، ابوالحسن نجفی، آل‌رسول (که آن‌موقع «کتاب ‌زمان» را داشت)، یونس تراکمه و خود محمد حقوقی. آقایی هم نشسته بود که سبیل داشت و کلاه بافتنی پشمی سرش بود. او گلشیری بود. هرکسی درباره اینکه چرا می‌خواهم شازده‌احتجاب را فیلم کنم، سوالی از من پرسید. من نگاه و نظرات سیاسی‌ام را بی‌محابا گفتم. با خودم گفتم یا می‌دهند یا نه. وقتی بیست و نهم اسفند از اصفهان به تهران بر می‌گشتم، گلشیری اجازه ساختن فیلم از شازده‌احتجاب را داده بود، بدون دریافت یک قران. سند اجازه‌اش در موزه سینما است. یک‌دفعه به گلشیری گفتم علت اینکه شازده‌احتجاب را دوست دارم این است که بی‌نهایت سینمایی است.

‌واکنش‌اش چه بود؟
اصلا خوش‌اش نیامد. بعدها که «بره ‌گمشده راعی» را نوشت، صفحه اول کتابی که برایم فرستاد نوشته بود: تقدیم به دوست عزیزم، بهمن فرمان آرا که اگر راست می‌گوید این را فیلم بکند. جای آن زخم که گفته بودم شازده‌احتجاب خیلی سینمایی است در دلش مانده بود.

‌شازده‌احتجاب را چطور فیلمنامه کردید؟
با هم فیلمنامه را نوشتیم. من نظراتم را گفتم. گفتم جد کبیر، جد و پدربزرگ را باید ادغام کنیم تا یک شخصیت هیولایی شود. این پیشنهاد را راحت پذیرفت، چون سینما را درک می‌کرد. همه عمه‌های داستان را حذف کردیم چون عمه‌ها خودشان داستان جداگانه‌ای بودند. اما شیره اصلی اثر را نگه داشته بودیم. در برداشت از یک اثر ادبی ناب یا هرچیز دیگری برای سینما تنها قانونی که باید رعایت کنیم، حفظ شیره اصلی اثر در فیلم است.

‌منظورتان جان مایه اثر است؟
بله دقیقا

‌یک قصه خوب و مستعد برای سینما چه قصه‌ای است؟
شخصیت‌پردازی مهم است، مسیر داستان هم همین‌طور، یعنی داستان از کجا شروع می‌شود و به کجا می‌رود و باز مهم‌تر از همه اینکه چقدر می‌شود توی آن دست برد. الزامی نیست که هر دیالوگی که نویسنده نوشته، عین آن را بنویسیم. یک داستان کوچک چهار صفحه‌ای «معصوم اول» را دو سال من و هوشنگ ۲۵ صفحه کردیم. بعد من ۲۵ صفحه را ۸۵ صفحه کردم و ظرف ۱۵ روز سکانس‌هایی به آن اضافه کردم. سکانس سوزاندن مترسک یا سکانسی که معلم و عبدالله شب باهم قدم می‌زنند، اینها را من اضافه کردم. ولی شیره‌اش همان داستان چهار صفحه‌ای بود که شده بود «سایه‌های بلند باد». در فیلمنامه «دست تاریک‌، دست روشن» هوشنگ هیچ دخالتی نداشت. این فیلمنامه تا حالا سه‌بار رد شده. «زمستان ۶۲»، «داستان جاوید» و «باده کهن» اسماعیل فصیح را هم اجازه داشتم، اما هیچ کدام را نگذاشتند بسازم. مثلا می‌شود از داستان جاوید، فیلم وسترن ساخت، هیچ الزامی ندارید که چارچوب قاجاری‌اش را حفظ کنید. بی‌عدالتی و قیام علیه ظالم در ژانر وسترن می‌گنجد. همان‌طور که رمان «اینجه ممد» وسترن است.

‌کلیدر» چی؟
«کلیدر» سریال خوبی می‌شود، مثل «جنگ و صلح» تولستوی. در کلیدر شما ناچارید به سراغ سریال‌سازی بروید تا مجبور نشوید بابت آوردنش به قالب سینما بخش‌های زیادی از آن را حذف کنید. ولی رمان زمستان ۶۲ به راحتی می‌تواند یک فیلم خوب ضدجنگ باشد. تصویری که فصیح از جنگ می‌دهد، تصویر مملکتی است که به آن حمله شده و دارد از خودش دفاع می‌کند. در داستان آدمی (جلال آریان) از تهران آمده و دنبال پسر باغبانش می‌گردد. در آخرین سکانس پسر را پیدا می‌کند و بر می‌گردد به تهران. نامه‌ای از منصور فرجام مانده که حکم وصیتنامه را دارد، نامه را می‌خواند: من آمدم به مملکتم خدمت کنم که نشد، فکر کردم بروم بجنگم به علت اینکه الان دیگر کامپیوتر و اینها به درد نمی‌خورد. وقتی این نامه را می‌خواند پسر باغبان وضو گرفته و می‌خواهد نماز بخواند، روی یک پا در دشت ایستاده است. این نامه که تمام می‌شود، می‌گوید: الله‌اکبر، الله‌اکبر…

‌مادر من هم خیلی وطن‌پرست بود. آنقدر که ما دچار بیگانه‌هراسی شدیم. یکی از کابوس‌های زندگی‌ام این بوده که روزی ناچار شوم به کشورم خیانت کنم. حالا می‌فهمم آن احساس خیلی عشق به وطن نبوده بلکه ترس از خیانت بوده. این همه عشق به وطن در فیلم‌های شما از کجا آمده؟
وطن مال ما است. می‌روی تحصیل می‌کنی، موفق می‌شوی، ولی وقتی پلیس فرانسوی جلویت را می‌گیرد، تو دیگر یک ایرانی هستی در فرانسه. اصلا این احساس که تو به آنجا تعلق‌ داری وجود ندارد. در آمریکا خیلی سعی می‌کنند شما را جزو خودشان کنند. اسمت را آمریکاییزه می‌کنند. مسعود را مایک می‌کنند. من اصرار داشتم به من بهمن فرمان‌آرا بگویند. پدر و مادر رییس شرکت
cineplex، که برایش کار می‌کردم، لهستانی بودند. «کارت گیلبنسکی» اسمش بود. یک روز به من گفت: چرا اسمت را عوض نمی‌کنی؟ گفتم: تو چرا اسمت را عوض نمی‌کنی؟ گفت آخر من را همه می‌شناسند. گفتم من هم صبر می‌کنم تا همه من را بشناسند. این اسمی است که پدرم به من داده و عوضش نمی‌کنم.

من هم رفیقی داشتم که اسمش کامران بود. بچه‌ها به او می‌گفتند کامی. یک روز می‌خواست با من بیاید مسجد، خجالت می‌کشیدم او را با خودم ببرم. موهای نرم و سیاهی داشت که تا روی شانه‌هایش ریخته بود. اسمش هم که دیگر مصیبتی بود آن‌روزها. چند بار دست به سرش کردم، اما یک‌بار آنقدر پافشاری کرد که گفتم باشد، ولی شرط دارد. گفت: چه شرطی؟ گفتم: وقتی آمدی مسجد، بگو اسمت رضاست. گفت: برای چی؟ گفتم :آخه… منظورم را فهمید گفت: باشه. شب که قرار بود برویم مسجد، نیامد. بعد از آن هم مدت‌ها ندیدمش…

‌نمی‌خواهی بگویی که شهید شد؟
نه بابا وضعش توپ شد. سرمیدان «حر» ایستاده بودم، ماشینی جلو پایم ترمز زد، سوار شدم. چه ماشینی، چه سر و وضعی! گفتم: کامی ماشاءالله همه چیز رو به راهه. گفت: آره بابا، همه اینها را از تو دارم. گفتم: از من؟! گفت: آره، وقتی اسمم را عوض کردم، سرنوشتم عوض شد، کامی خیلی سوسولی بود، لگد به بخت آدم می‌زد. گفتم: حالا اسمت چیه؟ گفت: رضا… من را تا خانه نرساند، چون از «نواب» به سمت شمال تهران رفت و من سلانه‌سلانه پیاده به طرف جنوب راه افتادم.
‌یعنی اسمم را عوض می‌کردم بهتر بود؟

درباره شما نمی‌دانم، من که اسمم را عوض نکردم کارم خیلی‌گیر کرد. راستی حالا چه کار باید کرد؟
فکر می‌کنم باید کار کرد. هر موقع قهر کنی یک آدم دیگر جای تو می‌آید که معلوم نیست بهتر از تو باشد. «سمندریان» ۱۰ سال کار نکرد، یکی در خانه‌اش را نزد. سمندریان در تئاتر آدم مهمی ا‌ست. خیلی عجیب است دولتی ۱۰ سال رضایت بدهد که او کار نکند و سراغش نرود.

‌یک سفره‌ای پهن است: هرکسی قهرکند، بقیه خوشحال می‌شوند. ما توی خانه هفت‌، هشت تا بچه بودیم. هرکسی از سر سفره قهر می‌کرد و کنار می‌رفت، هیچ‌کس نازش را نمی‌کشید. پدرم می‌گفت یک نان‌خور کمتر بهتر. اگر مادرم نبود معلوم نبود وضع شکم گرسنه ما چه می‌شد.

داستان این آدم‌ها با بقیه فرق می‌کند. کسی نمی‌تواند جای آنها را بگیرد. به‌خصوص بعضی‌ها که دیگر از دست رفته‌اند: زرین‌کوب، شاهرخ مسکوب، کریم امامی، احمد شاملو، هوشنگ گلشیری، احمد محمود… چه کسی جای آنها می‌آید. واقعا جای آنها را می‌شود پر کرد؟
واقعا نه! راستش بعضی وقت‌ها کار نکردن بهتر از کارکردن است. مثل نخوردن و از سر سفره کنار رفتن. شاید اسمش قهر باشد اما اصل آن چیز دیگری است.

آن چیزی که بعضی‌ها به آن می‌گویند بدقلقی، من می‌گویم اخلاق اجتماعی هنرمند. مردم گذشته از اینکه روزنامه می‌خوانند یا نه، حواس‌شان جمع است که چه کسی چه می‌گوید و چه کار می‌کند. من فقط می‌گویم در این شرایط نمی‌توانم کار کنم. وقتی عده‌ای می‌آیند و سرمایه‌گذاری می‌کنند برای فیلمی مثل «خاک آشنا» و بعد دو سال این فیلم را نگه می‌دارند و بعد هم چهار سکانس از آن حذف می‌شود، چه لزومی دارد سرمایه کس دیگری را بیاورم و به خطر بیندازم. حالا عده‌ای می‌گویند بیا کارکن. آخر نمی‌شود، من می‌خواهم کار سینما بکنم. منتها برای این کار نیاز به آزادی دارم، می‌خواهم بتوانم حرفم را بزنم. آخر سر باید به من پروانه نمایش بدهند، مثل همه جای دنیا. حالا یک جایی مثل آمریکا این کارها صنفی انجام می‌شود و اتحادیه تهیه‌کنندگان، پروانه نمایش می‌دهد و جایگاه فیلم تو را سن تماشاگران مشخص می‌کند. یعنی می‌گویند PG می‌گیری، این فیلم را بچه‌های ۱۵سال به پایین هم می‌توانند ببینند. اگر R بگیرید یعنی محدود است و دیگر بچه‌های ۱۵ساله نمی‌توانند تماشا کنند و باید از ۱۸سال به بالا تماشا کنند. اگر x هم بگیرید که به دلیل مسایل اخلاقی هیچ روزنامه‌ای تبلیغ آن را قبول نمی‌کند. حالا داستان اینجا جور دیگری است. وقتی پروانه نمایش گرفتی، عده‌ای دست به کار می‌شوند که چه کسی اکران نوروز را بگیرد، چه کسی نگیرد. سینمای شهرستان‌ها را به فلان بدهیم، به فلان ندهیم. آخر‌سر باز می‌بینی گرفتار بازگشت پولت شدی. تقریبا سه سال و نیم از اکران فیلم «خاک آشنا» می‌گذرد و هیچ‌یک از شرکت‌های نمایش خانگی نمی‌آیند، این فیلم را بخرند. شاید شفاهی دستور داده‌اند که نخرند. وگرنه ۵۰ فیلم بعد از ما آمده که همه نمایش خانگی دارند. ما قراردادی با رسانه‌های تصویری داشتیم به رقم ۲۲۰‌میلیون. پیش‌نویسی را هم فرستادند که تایید کنیم. خوشبختانه آقای «شایسته» هم شاهد هستند. بعد از دو هفته گفتند اگر صد‌میلیون می‌دهید، ما حاضریم. حالا می‌شود ۲۰‌میلیون از ۲۲۰‌میلیون را چانه زد. وقتی ۱۲۰‌میلیون کسر می‌کنید، یعنی می‌خواهید دعوا راه بیندازید. ما دعوا نکردیم، امضا هم نکردیم. یعنی آن صد‌میلیون هم انگار نه به بار بود و نه به دار.

‌وقتی شرایط با اصول آدم منطبق نیست کار نکردن بهتر از کارکردن است.
دقیقا، به‌خصوص در مورد سینما که بودجه کلانی می‌خواهد و گروه ۴۰-۳۰نفری در آن کار می‌کنند. نقاش باشی، می‌توانی در خانه نقاشی کنی و نمایشگاه نگذاری، شاعر باشی می‌توانی بنویسی و منتشر نکنی، ولی در مورد سینما باید از مرحله فیلمنامه اجازه بگیری تا بعد. می‌روی و فیلم می‌سازی، آخر سر هم پروانه نمایش می‌خواهد. تصمیم‌ها هم اغلب خلق‌الساعه است. در چنین شرایطی فکر می‌کنم رعایت سکوت مهم‌تر است. با اینکه در این مدت دو فیلم مستند ساخته‌ام، یک کتاب ترجمه کردم و یک نمایشنامه نوشته‌ام و نرفتم بنشینم و زانوی غم بغل بگیرم. کارهایی کردم که کنترلش دست خودم است و چون دست من است، نمی‌توانم بگویم کار نمی‌کنم. موقعی که گفتم چهار سال کار سینما نمی‌کنم، سنم بالا بود. من ۲۵ساله نبودم که مثلا بخواهم ادعایی کنم. الان ۷۰سالم است. یک سال و نیم دیگر هم از این چهار سال مانده. اگر می‌گویم کار نمی‌کنم از جانم مایه می‌گذارم، برای اینکه پای این ماجرا بایستم. سر «خاک آشنا» قرار بود اسم یک شخصیت عوض شود هیچ چیز دیگری هم نخواستند. آقای «جندق» بنیاد فارابی شاهد این ماجراست. شخصیتی بود که شوهرخواهر «کیانیان» را بازی می‌کرد. در فیلم زنش می‌گوید: «شوهرم [... ] می‌خواهد برود دوبی» گفتند نمی‌شود، گفتم شروع داستان این است. دوزاری‌ام افتاد، گفتم منصور می‌تواند برود دوبی؟ گفتند بله. صبر می‌کنند تا من ۳۴۰‌میلیون پول مردم را خرج کنم و بعد با خودشان می‌گویند چون اینقدر خرج کرده ناچار است حرف‌های ما را گوش کند. در واقع این اجازه یک تله است. حالا شاید برداشت من غلط باشد اما این را چه می‌شود گفت، بعد از دو سال اکران که دادند، از شش هفته، سه هفته اولش در ماه رمضان بود. تلویزیون هم که فیلم ایرانی نمی‌خرد. ما فقط و فقط اکران را داریم، نمایش خانگی را هم که قبلا گفتم چطور شد. پس چرا بیایم کار کنم. بعضی از دوستان می‌گویند: آقا زندگی باید بگذرد، اما من این را هم نمی‌توانم بگویم، چون خوشبختانه زندگی من از سینما نمی‌گذرد.

‌اگر می‌گذشت کارمی‌کردی؟
باز هم نه، مادرم می‌گفت من نمی‌فهمم تو چرا سر هر چیزی لجبازی می‌کنی؟ ما در خانواده سنتی بزرگ شدیم. از چهار برادر و یک خواهر، من تنها بچه‌ای بودم که اگر با حرف پدرم موافق نبودم سر سفره حرفم را می‌زدم. بنابراین پدرم یک‌ذره درباره چیزهایی که به من می‌گفت محتاط‌تر بود. آخر سر هم همه آنها رفتند نساجی خواندند. پدرم به من گفت زندگی خودت است، می‌خواهی بروی سینما بخوانی برو و همان کار را بکن.

پدر من کارش از احتیاط گذشته بود. بعضی وقت‌ها ما را فراموش می‌کرد. یک‌بار ظهر از مدرسه فرار کردم. داشتم می‌آمدم خانه تا پیچیدم توی خیابان دیدم پدر دارد توی پیاده‌رو قدم می‌زند مرا دید، داشت سیگار می‌کشید. اگر برمی‌گشتم اوضاع بدتر می‌شد. با ترس جلو رفتم و سلام کردم. گفت: سلام! از کجا می‌آیی؟ گفتم: از مدرسه. با تعجب گفت: مدرسه! مگه هنوز درس می‌خونی؟
پدرها اغلب در داستان‌ها نقش دارند، مثل پدر در فیلم‌های شما. نگاهی همراه با عشق و انتقاد، البته نفرت نه.

نفرت اصلا. من عاشق پدرم بودم و هنوز هم هستم. فصل اول خاطراتی که به نام «هفتاد سال اول» می‌نویسم، عنوانش «فرزندان مصطفی» است. وقتی پدرم مرا به انگلیس فرستاد تا درس بخوانم نه او می‌دانست و نه من که مدرسه سینمایی در انگلیس وجود ندارد. من سال ۵۸ به انگلیس رفتم، در‌حالی ‌که مدرسه سینمایی در سال ۶۲‌ تاسیس شد. پدرم بعد از یک‌سال که من مدرسه هنرپیشگی می‌رفتم، آمد و گفت قرار ما کارگردانی بود، نه هنرپیشگی و من را ظرف ۱۰ روز فرستاد لس‌آنجلس، دانشگاه جنوب کالیفرنیا که «جورج لوکاس» و خیلی از آدم‌های مهم با من همکلاس بودند.

‌اما تفکر سینمایی شما آمریکایی نیست اتفاقا ایرانی است.
در آمریکا هم سینمای مورد‌ علاقه‌ام سینمای فرانسوی بود. آنجا سینمایی بود که فقط فیلم ژاپنی نشان می‌داد. کارهای «ازو» را آنجا دیدم. فیلم‌های اروپایی را ستایش می‌کردم. «برگمان» روی من خیلی تاثیر گذاشت. من از سینمای آمریکا انضباط را یاد گرفتم. مثلا آگهی می‌کنند که ۱۲ می ‌در هفت‌‌هزار سینما فلان فیلم نمایش داده می‌شود. نمی‌توانی بگویی فیلمم حاضر نیست. ۷۰‌هزار سینما آن روز منتظر هستند. در دانشگاه هم اگر قرار بود در یک تاریخ مشخص فیلمنامه خود را تحویل بدهید، حتی اگر تنها دو، سه روز دیر می‌شد، بهترین سناریو را هم که می‌دادید F می‌گرفتید. می‌گفتند سناریوی تو خیلی خوب است، ولی چون انضباط نداری به درد سینمای آمریکا نمی‌خوری. آدم‌هایی که با من کار کرده‌اند، می‌دانند هیچ کدام از فیلم‌های من، دیرتر از موعد مقرر تمام نشده‌اند، چه آنها که تهیه‌کننده‌شان بودم و چه آنهایی که کارگردانی کردم. می‌توانید از «بیضایی» و «کیارستمی» بپرسید چون تهیه‌کننده آنها بوده‌ام.

‌نگاه ادبی‌تان از کجا ریشه می‌گیرد؟
ما متعلق به نسلی هستیم که تلویزیون نداشت. رادیو بود؛ برنامه داستان‌خوانی «هوشنگ مستوفی.» وقتی سواد خواندن و نوشتن پیدا کردم، غیر از کتاب چیز دیگری را به عنوان هدیه قبول نمی‌کردم. اولین نمایشنامه‌ام را ۱۲‌سالگی نوشتم. زندگی ما کتاب بود: «همینگوی»، «فاکنر»… اینها زیر‌بنای بزرگ ‌شدن ما بودند. اگر نگاه کنید، می‌بینید کیارستمی و بیضایی هم کتاب زیاد می‌خوانند. تفریح اصلی ما، کتاب خواندن بود.

‌اگر بگویم فیلم‌هایتان را می‌شود رمان کرد، ناراحت می‌شوید؟
نه اصلا. یک‌سری نویسنده رمان‌هایی هستند که ما به آنها می‌گوییم Pop Novelist. خدا بیامرزدش، اسماعیل فصیح یکی از آنها بود که مدل آمریکایی می‌نوشت. از آن داستان‌هایی که می‌خواستی ببینی پایانش چه می‌شود. یک رمز و رازی داشت. هوشنگ گلشیری وقتی «دست تاریک، دست روشن» را برایم تعریف کرد، فکر می‌کرد سه، چهار صفحه بیشتر نمی‌شود، چون راجع به دختر حاکمی بود که کفن می‌دزدید ولی این داستان با پرداخت بیشتر، شد ۴۴-۴۳ صفحه. کار گلشیری جوشش بود، ولی فصیح با برنامه‌ریزی می‌نوشت. دو سال جست‌وجو می‌کرد، بعد فصل‌ها را مثل سکانس می‌نوشت. فیلم‌های من هم می‌تواند کتاب بشود، اما من آنها را برای سینما نوشته‌ام. حتی توضیحاتی را درباره اینکه موسیقی فیلم کجا باید شروع شود و کجا تمام شود یا از چه ‌سازی استفاده شود، در فیلمنامه آورده‌ام. برای همین سر فیلمبرداری خیلی آرام هستم. همه اجازه دارند اگر چیزی به نظرشان می‌رسد پیشنهاد بدهند، اما ته آن من هستم که انتخاب می‌کنم. گاهی مثلا نگاه دستیار فنی درست توی هدف است، برای اینکه از یک زاویه و دید دیگری به آن نگاه کرده. اگر پشت صحنه خاک آشنا را ببینید، آن موقع که رضا نشسته روی پله و دارد گریه می‌کند، من هم پشت دوربین دارم گریه می‌کنم. کیف عجیب و غریبی دارد که تو یک چیز نوشتی بعد می‌روی سینما و می‌بینی که مردم هم دارند به همان زبان دست پیدا می‌کنند. بعضی وقت‌ها از این چیزها خیلی تعجب می‌کنم. «بوی کافور عطر یاس» که در ژاپن اکران شد، وقتی به آن سکانسی رسید که من برای مادرم (که آلزایمر دارد) کتاب می‌خوانم، ژاپنی‌ها گریه می‌کردند. بعدها فهمیدم اینها خیلی وابسته به پدر و مادر هستند. آن صحنه تلنگری زده بود به مردم کشوری که دست‌کم ۱۰هزار کیلومتر از مملکت ما فاصله دارد.

‌نسل شما تقریبا یک آگاهی نسبی به تمام حوزه‌های هنری مثل موسیقی، نقاشی و تئاتر داشت. اما الان این‌طور نیست، چرا؟
آسان‌گیری، سنت جدیدی شده. شما هر چیزی را بخواهید بدانید توی «گوگل» پیدا می‌کنید. ما باید می‌رفتیم خودمان از توی کتاب‌ها درمی‌آوردیم و تجربه‌اش می‌کردیم. یادم می‌آید پدر و مادرم مرا می‌بردند تئاتر. از تئاتر پارس خاطره‌ای دارم که جالب است: آنجا نمایشنامه‌ای اجرا می‌شد به نام «مونتسرا» که آقای جعفری و خاشع و خانم مهرزاد در آن بازی می‌کردند. به یک گروه انقلابی خیانت می‌شود، پنج نفر را در خیابان دستگیر می‌کنند. به آنها یک ساعت فرصت می‌دهند تا اعتراف کنند که فرمانده شورشی‌ها کجا فرار کرده است، وگرنه آنها را اعدام می‌کنند. در میان آنها زنی است که دو بچه کوچکش در خانه تنها مانده‌اند، زن برای خرید به خیابان آمده که دستگیر می‌شود. نقشش را خانم مهرزاد بازی می‌کرد. دو، سه ساعت خانم مهرزاد گریه می‌کرد و می‌گفت که بی‌گناه است، اما تنها ارفاقی که به او کردند این بود که آخر از همه اعدامش کنند. وقتی او را برای اعدام می‌بردند من که ۱۰سالم بود و به شدت تحت‌تاثیر قرار گرفتم بلند شدم و فریاد زدم و وقتی صدای گلوله‌ها آمد بیهوش شدم. بعد از آن دیگر مرا تئاتر نبردند. البته بعد از کودتای ۲۸ مرداد آن سالن را آتش زدند، چون «حزب توده» آنجا را اداره می‌کرد. رشته اصلی من در آمریکا سینما بود و رشته فرعی‌ام تئاتر. موسیقی ایرانی و کلاسیک را می‌شناسم، البته نمی‌توانم صحبت دانشمندانه‌ای درباره آنها بکنم ولی می‌دانم چه موسیقی‌ای به درد فیلم می‌خورد و چه چیزی را باید برای فیلمم انتخاب کنم. آن موقع خودتان باید اطلاعات را جمع می‌کردید. الان هرکجا ‌گیر می‌کنند، می‌روند سراغ گوگل یا چیزهای دیگر که یک‌سری دانش رویی به آنها می‌دهد. البته لابه‌لای این آدم‌ها «اصغر فرهادی» هم هست که از جنس ما نیست، اما از جنس بهتر و جدیدتری است که بلد است حرف خودش را حرفه‌ای بزند و آنقدر هوشمندی دارد که مثل «قبادی» و «پناهی» شهرت دست و پاگیرش نشود. «بهرام توکلی» هم یکی دیگر از اینهاست که فیلم «بدون من» را سال گذشته از او دیدم. اینها بچه‌هایی هستند که خودشان، هم پژوهش می‌کنند و هم وابسته به فضای مجازی هستند. ولی وقتی آنها موفق می‌شوند، موفقیت برایشان مزاحمت می‌شود. چون تعداد متوسط‌ها زیاد است، همه سعی می‌کنند که جلویت را بگیرند. تا سرت را بلند می‌کنی، چیزی که برای تو پرتاب می‌کنند، تهنیت نیست قداره است. برای اینکه سر بلند کردی و نشان دادی آنها کوتوله هستند. در صحنه‌ای از فیلم «بوی کافور عطریاس» این موقعیت را نشان داده‌ام: آدمی کابوس می‌بیند که دارد شنا می‌کند، یک مشت کوتوله که چوب بلندی در دست دارند، می‌آیند و می‌زنند توی سرش. برخی کوتوله هستند، بنابراین نمی‌توانند ببینند که کسی یک گلشیری دیگر، یک شاملوی دیگر بشود…

خسته‌تان کردم، ببخشید…
‌نه راستی پایان آن داستانت چه شد؛ همان رفیقت که موجی شده بود؟

هیچی، چندبار رفت طرف عراقی‌ها و برگشت و چند بار هم تا نزدیکی خاکریز ما آمد. همه فریاد زدیم بیا عباس بیا… بالاخره مثل آدمی که وحشت کرده باشد دوید طرف عراقی‌ها و آنجا اسیر شد.
‌ای بابا، شاید اگر صدایش نمی‌زدید، نمی‌ترسید و فرار نمی‌کرد…

اصلا موجی نبود، خودش را به خلی زده بود، ستون پنجم بود!

منبع: روزنامه شرق

بهمن فرمان‌آرا: شناسنامه‌ات را پاره کنی پدرت عوض نمی‌شود Source: Sepidedam.Org

http://j.mp/Please-Support-Me-by-Click-HERE http://j.gs/rEY

فرشاد اسود دستگیر شد

Published May 26, 2012 by free shabnamm adadzadeh

554321 182023848589966 1359083878 n 300x223 فرشاد اسود دستگیر شد

طبق اخبار واصله  فرشاد اسود  روز گذشته به هنگام خروج از کشور در فرودگاه توسط عده ای ناشناس دستگیر و به مکانی نامعلوم انتقال یافته است .

فرشاد اسود دستگیر شد Source: Sepidedam.Org

http://j.mp/Please-Support-Me-by-Click-HERE http://j.gs/rEY

از باران کوثری به برادران خودجوش

Published May 26, 2012 by free shabnamm adadzadeh

شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱

540605 366124646780184 189823431076974 968240 282711909 n1 از باران کوثری به برادران خودجوش
دوستان عزیز
با شما هستم ! با شما که این روزها دنبال بهانه مى گردید به خیابان بیایید و خودى نشان دهید . با شماکه در به تخته مى خورد ، بر تکه کاغذى چیزى مى نویسید و از اسم آدم هاى بزرگ هر طور بخواهید استفاده مى کنید . شمایى که عاشق این هستید بقیه را بترسانید . شما که قانون نمى شناسید و باورتان شده چون قدرت دستتان است هر کارى بخواهید مى توانید بکنید . تقصیرى ندارید ! از شما چه انتظار ؟ وقتى ضعف مدیریت به جایى رسیده که از ترس شما فیلم ها را از پرده پایین مى کشند یا سالن فیلم هاى محبوب شما را به زور بلیط هاى نیم بها و دانش آموزان و کارمندان پر مى کنند ، حق دارید باور کنید مملکت فقط براى شماست
آقایان
آرام بگیرید ! ما و خانه مان کارى به شما نداریم . امکانات و سرمایه و اکران و پروانه ساخت که به ما نمى دهید ! ما هم نمى خواهیم ! در این سال ها خوب یاد گرفته ایم صورتمان را با سیلى سرخ نگه داریم . کسى از شما نپرسیده خانه سینما را مى خواهید یا نه که این طور برآشفته اید . اسم شهید آوینى را نیاورید شما که نه از هنر چیزى مى دانید نه از مستند سازى نه از شهادت . به قانون احترام بگذارید آقایان . این قانون جمهورى اسلامى است . قانون نظامى است که شما مدعى حفظ آن هستید .
برادران ! شما را نه به آشتى ، که به ” آرامش ” دعوت مى کنیم

باران کوثری

از باران کوثری به برادران خودجوش Source: Sepidedam.Org

http://j.mp/Please-Support-Me-by-Click-HERE http://j.gs/rEY

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.

Join 186 other followers